و معناى ازليّت از او ممتنع گردد و باطل شود ، و براى او جهتى چون جانب پشت و عقب تصوّر گردد در وقتى كه جانب پيش و جلو براى او متصور شود . و چون صفت نقصان در او فرض شود ، لازمهاش حركت و طلب به سوى كمال و تمام است ( تا قواى او به فعليّت رسد ) و در اين صورت تمام آيات و علائم مصنوع و مخلوق در او بر پا شده ، و بعد از آنكه وجود اقدسش مدلول بود به موجودات و اشياء و ممكنات ، اينك مطلب واژگون شده و خود دليل بر صانعى و خالقى گرديده است . و خداوند به قدرت و سلطنت درونى خود نمىگذارد از آنكه تأثير كند در او آن چيزى كه در غير او اثر مىكند .
آن ذات مقدس دگرگونى از حالى به حالى پيدا نمىكند و در هيچوقت زوال نمىپذيرد ، و غروب كردن بر او روا نيست . نزائيده است تا آنكه خودش زائيده شده و متولّد شده از ديگرى بوده باشد ( تولّد به هر گونه كه باشد ، مستلزم امكان و محدوديّت است ، چه به طريق تناسلى معروف و چه بواسطهء نشو و نما مثل تولّد نباتات از عناصر ، و چه به طريق ايجاد و اخراج از ذات . بنابر اين كسانى كه وجود حضرت حقّ را محدود به وجود اشياء و ممكنات مىدانند و در موجودات اصالت و استقلالى گرچه مختصر و فىالجمله باشد قائل هستند ، موجودات را منحاز و جداى از حضرت حق مىگيرند و متولّدات از او مىپندارند ، گرچه به اين تولّد تصريح ننمايند . خلقت موجودات ، ايجاد آنها به نحو وجود استقلالى نيست ، نه در ذات و نه در صفت و نه در فعل ، بلكه فقط ظهور ذات حقّ است در مجالى و مظاهر امكان ، و وجود آنها تبعى و ظلّى و غير استقلالى است در قبال وجود ذات حقّ كه اصيل و حقيقى و استقلالى است . وجود ممكنات ظهور است ، و ايجاد حضرت حقّ اظهار وجود ذات خويش است لا غير ، فتأمّل ) .
و همچنين خداوند زائيده نشده است تا اينكه محدود شود . بلند است ذات او از آنكه براى خود پسرانى اتخاذ كند ، و پاكيزه و منزّه است از آنكه زنانى را لمس نمايد . وهمها و انديشهها به او نمىرسند تا او را اندازه زنند و تقدير نمايند ، و فهمها
امام شناسى (فارسى) — صفحة 362
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٦٢