تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
و عقلها نيز نمىتوانند او را در خود بگيرند تا او را تصور كنند ، و حواس نمىتوانند او را دريابند تا او را احساس كنند ، و دستها نمىتوانند او را لمس كنند تا او را مسّ نمايند . به هيچ حالى متغيّر نمىشود ، و در احوال مختلف و ازمان متفاوت متبدّل نمىگردد ، و گذشت شب‌ها و روزها نمىتوانند او را كهنه سازند و فرسوده نمايند ، و روشنائى و تاريكى نمىتوانند او را تغيير دهند ، و نمىتوان او را توصيف كرد كه در او چيزى مانند جزء موجود است و نه به اعضاء و جوارح و نه به عرضى از اعراض و نه به غير بودن و بعض داشتن . و گفته نمىشود : حدّ و نهايتى دارد و نه انقطاع وجودى ، و نه به نهايت آمدنى و سر رسيدنى ، و نه اينكه اشياء او را فرا گيرند و بر او سيطره نمايند تا او را بالا برند و يا به پائين بيندازند و ساقط نمايند ، و نه اينكه چيزى او را بردارد و در بر خود بگيرد تا او را به يك طرف ميل دهد و كج كند و يا آنكه او را راست و مستقيم نگه دارد . در اشياء ولوج و دخول نكرده است و از آنها نيز خارج نشده است . خبر مىدهد ليكن نه با زبان و زبان كوچك كه در آخر دهان متصل به سقف آن است . و مىشنود نه با خرق و پاره كردن امواج صوتى و كوبيدن بر روى صماخ و آلت شنوائى . مىگويد امّا با دهان تلفّظ نمىكند ، و حفظ مىكند امّا براى حفظ تكلّف و فشارى بر خود ندارد . اراده مىكند ولى در دل چيزى را پنهان ندارد . دوست دارد و مورد رضا و پسندش قرار مىگيرد بدون آنكه رقّت دل داشته باشد . و دشمن دارد و به خشم مىآيد بدون آنكه مشقّتى و رنجى به او برسد . هر چيزى را كه اراده كند تا به وجود آرد ، به آن مىگويد : باش ( كن ) و به مجرد اين خطاب ، آن چيز مىباشد ( فيكون ) نه با صدائى كه حاشيهء گوش را بكوبد و نه با خواندنى كه شنيده شود ، بلكه گفتار او - سبحانه و تعالى - فعل اوست ( مانند قرآن و تمام موجودات و كائنات كه همگى كلمات او هستند ) خداوند كلام خود را انشاء فرموده و ايجاد كرده و مثل چنين گفتارى قبل از آن نبود ( و بنابر اين