نمىتوانند حضرتش را در برگيرند و بر وجود بحث و بسيط و لا يزالى و سرمدى وى حد زنند و حتى اسم لا يزال و اسم وجود بسيط هم اسم است و تعبير است و ذات اقدسش از هر اسمى و رسمى فراتر حتّى از منطبق عليه واقع شدن مفهوم اسم ) . و با شمارش و عدد حساب نمىشود . و ادوات ادراك مىتوانند خودشان را اندازه بگيرند ( همچون حواس و مدركات فكرى و ذهنى ) و آلات مىتوانند به نظاير و اشباه خودشان اشاره كنند ( و ذات اقدس او از هر گونه تحديدى به ادوات فكرى و آلات نفسى و عقلى برتر و بالاتر است ) .
اينكه دربارهء موجودات مىگوئيم : از آن زمان پديد آمده ( منذ وجد ) قدمت را از آنها منع مىكند و دليل بر حدوثشان است ( به خلاف خداوند كه به او نمىتوان گفت : « منذ » : از آن زمان بوده است ) . و اينكه مىگوئيم : در وقت نزديك پديدار شده ( قد وجد ) كه آن براى تقريب تناهى زمان است ، ازليّت را از آنها برمىدارد ( به خلاف خداوند كه به او گفته نمىشود : قد وجد ) . و اينكه مىگوئيم : اگر خالق موجودات نبود ، خلق نمىشدند ( لو لا خالقه ما وجد ) كمال را از آنها سلب نموده و مهر نقصان را بر ناصيهء آنها زده است ( به خلاف خداوند كه بذاته كامل است و وجودش از ناحيهء غير نيست و به او گفته نمىشود : لو لا فلان ما وجد ) .
با آن ادوات فكرى و آلات انديشهاى و عقلى ، خداوند كه صانع و ايجاد كنندهء آن ادوات است بر عقلها تجلّى كرد ، و به آن ادوات كه ادراك محدودات را مىكند جلوگير شد از آنكه چشمها بتوانند بر او نظر كنند . خداوند متّصف به سكون و حركت نمىشود ( و به او نمىتوان گفت : ساكن و متحرك ) و چگونه جارى شود بر او چيزى كه خود او به جريان در آورده است ، و مخلوق خود را بدان متّصف نموده است ؟ و چگونه عود و بازگشت كند به او چيزى كه او در ابتدا پديد آورده است ؟ و چگونه در او تحقّق يابد و حادث شود چيزى كه او احداث كرده و تحقّق بخشيده است ؟ اگر چنين امرى متصور شود لازمهاش آن بود كه ذات او دگرگون شود و كنه حقيقت او به اجزاء منقسم گردد ( چون اجسام قابل تجزّى و انقسام است )
امام شناسى (فارسى) — صفحة 361
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٦١