نيز داراى صفت شنوائى است نه با آلت شنيدن . و داراى صفت بينائى است نه با پخش نمودن و جدا كردن آلت بينائى كه عبارت از پخش نور و پراكندن امواج بصرى از ديدگان باشد . و داراى صفت حضور و شهود است ليكن بىواسطهء تماس و مجاورت و لصوق . و داراى صفت جدائى و بينونت است ليكن نه به واسطهء بعد مسافت و دورى راه . و داراى صفت ظهور و آشكارى است نه با ديدن چشمان ما . و داراى صفت خفاء و پنهانى است نه به واسطهء ريزى و لطافت . از اشياء جدائى و دورى گزيده است به جهت غلبه و سيطره و قدرت و توانائى بر آنها . و اشياء از او دورى گزيدهاند و جدا شدهاند به واسطهء خضوع و فروتنيى كه بر ساحت او دارند و به واسطهء بازگشتشان به او در آخر كار .
كسى كه او را به صفتى توصيف كند تحقيقا براى او حدّى و اندازهاى را مقدّر كرده است . و كسى كه براى او حدّى معيّن كند تحقيقا او را به شمارش در آورده است . و كسى كه او را به شمار درآورد ازليّت او را ابطال نموده است ( زيرا معدودات را حتما بايد در محدودات جست ، و چون وجود حدّ با وجوب وجود و ازليّت آن تناقض دارد ، لهذا آنكه قائل به معدود بودن حضرتش گردد وجوب وجود او را و به دنبال آن ازليّت و سرمديّت او را ابطال نموده است ) . و كسى كه بگويد : خدا چگونه است و به چه طور و كيفيّت است ؟ براى او صفتى را قائل شده است . و كسى كه بگويد : او در كجاست ؟ براى او مكان و محلّى را مقرر كرده است .
خداوند عالم و دانا بود وقتى كه هيچ معلوم و دانسته شدهاى نبود . و ربّ و پرورنده بود وقتى كه هيچ مربوب و پروريدهاى نبود . و قادر و توانا بود وقتى كه هيچ مقدور و در تحت توانائى قرار گرفتهاى نبود . ( صفات ذاتى او از علم و قدرت و ربوبيّت ، جزء ذات اوست . و بنابر اين ، اين حقايق در ناحيهء ذات به حقائقها موجودند ، گرچه در مراتب نازله ، متعلّق آنها از معلوميّت و مقدوريّت و مربوبيّت موجودات ملاحظه شود ) .
ششم : خطبهء صد و شصت و يكم از « نهج البلاغه » :
امام شناسى (فارسى) — صفحة 353
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٥٣