تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
برابر عظمت و ابّهت وى بر روى خاك افتاده ، و لبهاى موحّدان به ذكر توحيد او گويا آمده است . چون اشياء را آفريد آنها را به حدودى محدود و به قيودى مقيّد فرمود تا آنها را از مشابهت با خود ( كه بدون حدّ و قيد است ) جدا سازد و متميّز گرداند . آراء و انديشه‌ها او را به حدود و نهايت‌ها و جنبش‌ها و حركت‌ها اندازه نمىزنند و با جوارح و اعضاء و ادوات و آلات محصور نمىنمايند . به او گفته نمىشود : كى بوده است ؟ ( زيرا در زمان نيست ، بلكه زمان به تمام معنى الكلمه مخلوق او و محاط اوست ) ، و براى او زده نمىشود نهايتى به كلمهء حتّى كه تا كى خواهد بود ؟ ( زيرا اين كلمه براى تعيين نهايت و غايت است و او غايتى ندارد و محيط بر غايتها و زمانهاست ) . او ظاهر است و آشكارا ، نمىتوان گفت : از چه چيز ظهور پيدا كرده است ؟ ( زيرا ممكن الوجود نيست و داراى مادّه و مدت نيست ) ، و باطن است و پنهان ، نمىتوان گفت : در چه چيز مختفى و پنهان است ؟ ( زيرا مادّه و محلّ و مكان ندارد ) . نه جثّه و هيكلى است تا از نظرها دور شود ، و نه مستور و محجوب است تا چيزى بر او احاطه كند و او را فرا گيرد . نه با اشياء به واسطهء چسبيدن و متصل شدن به آنها نزديك است ، و نه از آنها به واسطهء جدا شدن و مفارقت كردن دور است . پنهان نمىشود از او يك چشم دوختن بندگانش ، و نه بازگرداندن لفظى و كلمه‌اى ، و نه نزديك شدن بر فرازى و محلّ مرتفعى ، و نه گستردن گامى و پيش نهادن قدمى در شب تارى و نه در ظلمت ساكن و آرامى كه بر آن ظلمت گسترده و جهان را فرا گرفته ماه تابان سايه افكنده ، نور خود را در بسيط آن بگستراند و در پى آن ماه ، خورشيد درخشان بيايد و پيوسته طلوع و غروب نمايد و در گردش زمان‌ها و روزگاران دراز از شبهاى روىآورنده و روزهاى پشت كننده ، كه در دنبال يكديگر پيوسته بيايند ( در تمام اين شبهاى تاريك تا أبد الدّهر بدين طريق آمد و شد كنند و روند و آيند داشته باشند ، حتّى در يك لحظه از خداوند چيز مختصرى كه به قدر يك نظر دوختن و يك گام نهادن باشد ، پنهان نيست ) .