تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
اوست موجود پيش از هر سلسلهء تدريج و نهايتى و هر زمانى و مدّتى ، و قبل از هر شمردنى و به حساب درآوردنى . ( اوست أزل الآزال و اوست أبد الآباد و اوست سرمد على الاطلاق ) . بزرگى گرفته و بر رفرف مجد و تعالى رفته و بر اوج مقام علاء و بلندى تنزيه و پاكيزگى قرار گرفته است از آنچه حدّ زنندگان و محدود كنندگان به دو بسته‌اند و نسبت ناروا داده‌اند از صفت اندازه‌ها و ميزان‌ها و از تناهى قطرها و جانب‌ها و از قرار گرفتن و بار و سرمايه افكندن در مسكن‌ها و متمكن گرديدن در محلها و مكانها ، زيرا اين حدود براى مخلوقاتش زده شده و به سوى غير او نسبت داده شده است . ايجاد نكرده است اشياء را از اصولى كه آنها ازلى و هميشگى باشند و نه از اوائلى كه ابدى و پايدار باشند ( بلكه موجودات را از نيستى محض و كتم عدم به وجود آورد ) . و آفريد آنچه را كه آفريد و حدّ و نهايت و خصوصيّتش را برپا داشت ، و شكل و صورتش را مشخّص نمود و به بهترين صورتى تصوير كرد ( بدون هيچ مادّه و اصلى كه قبلا بوده باشد ) . هيچ چيز را قدرت آن نبود كه از فرمان ايجاد و آفرينش و تدبير او سربپيچد و امتناع كند ، و به خدا نيز از اطاعت و فرمانبردارى هر چيزى از آنها منفعتى عائد نمىشود . احاطهء علمى او به مردگان پيشين عينا مانند علم به زندگان موجود و پسين است ، و احاطهء علمى او به آنچه در آسمانهاى بلند و بالاست ، عينا مانند علم او به طبقات زيرين زمين است » . هفتم : خطبهء صد و هشتاد و چهارم از « نهج البلاغه » است : ما وحّده من كيّفه ، و لا حقيقته أصاب من مثّله ، و لا إيّاه عنى من شبّهه ، و لا صمده من اشار إليه و توهّمه . كلّ معروف بنفسه مصنوع ، و كلّ قائم فى سواه معلول . فاعل لا باضطراب آلة ، مقدّر لا بجول فكرة ، غنىّ لا باستفادة . لا تصحبه الأوقات ، و لا ترفده الأدوات . سبق الأوقات كونه ، و العدم وجوده ، و الابتداء أزله . بتشعيره المشاعر عرف أن لا مشعر له ، و بمضادّته بين الامور عرف أن لا ضدّ له ، و بمقارنته بين الأشياء عرف أن لا قرين له . ضادّ النّور بالظّلمة ، و الوضوح بالبهمة ، و الجمود