تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
پس كسى كه خداوند سبحانه را توصيف كند و او را به صفتى زائد بر ذات كه لازمه‌اش محدوديّت به حدّ صفتى و مفهوم مشخّص و محصور آن است بستايد ، او را قرين و برابر صفت قرار داده است و در مقابل صفت نهاده است . و كسى كه او را قرين كند دو تا كرده است . و هر كس او را دو تا بكند او را تجزيه كرده است . و چون لازمهء تجزيه ، تركيب است او را مركّب دانسته و بر اساس لازمهء تركيب كه احتياج به اجزاى خود باشد او را محتاج و فقير شمرده است و بنابر اين نسبت به او جاهل شده است و وحدت وجود و وجوب وى را نفهميده است . و كسى كه به وحدت حضرتش جاهل شود به او اشاره كرده است ، چون اشاره از لوازم ممكنات است كه نياز به جهت دارد . و هر كه به او اشاره نمايد او را محدود و متمايز كرده و براى وى حدّ و نهايتى قائل شده است . و هر كه براى او حدّى معيّن كند او را به شمار آورده و واحد عددى دانسته است ( و هو واحد لا بعدد ، زيرا هر واحد عددى محدود و مركّب است و حدّ و تركيب در ذات احديّت مستلزم فقر و احتياج است ) . و كسى كه بگويد : خدا در كجاست ؟ او را در ضمن محلّ و مكانى قرار داده است . و كسى كه بگويد : خدا بر كجاست ؟ جائى را و مكانى را از او خالى دانسته است . خداوند ، هستى است نه از روى حدوث و پيدايش و تازه بهم رسيدن . موجود است نه پس از نيستى . او با هر چيزى هست و با وجود و ذات خود با هر موجودى معيّت دارد ، ليكن نه به طور مقارنت و پيوستگى و قرين بودن با او به طرز حلول و اتّحاد ، بلكه به طور وجود اصيل و واجب و استقلالى با وجود تبعى و مجازى و ظلّى . و او غير از هر چيز است و مغاير با هر چيز است نه به جدائى و انفصال . فاعل و انجام دهنده است نه با استلزام حركت و استخدام آلت ( بلكه به نفس اراده و مشيّت قاهره بدون حركت و استعمال آلت ، اراده مىكند و به مراد خود مىرسد ) . بيناست در وقتى كه از مخلوقاتش موجودى خلق نشده بود و نظر شده‌اى وجود نداشت ( يعنى بصيرت او با ابصار حسّى نيست تا نياز به منظور إليه حسّى داشته باشد . او بصير است بالذّات نه به آلت بصرى ) . متفرّد و يگانه و تنهاست در وقتى كه