يستأنس به و لا يستوحش لفقده - تا آخر خطبه « 1 » .
« تمام مراتب حمد و سپاس و ستايش از آن خداوند است ، آن خداوند كه به كيفيّت مدح و ثناى او نمىرسند جميع گويندگان و سخنسرايان ، و نعمتهاى او را به شمارش در نمىآورند عموم حسابگران ، و پاس حقّ او را ادا نمىنمايند همهء كوشش كنندگان . آن خداوند كه همّتهاى بلند پرواز با ارادههاى تيز و دوربين را توان آن نيست تا او را دريابند . و فهمهاى گران و انديشههاى عميق و غوطهور را قدرت آن نه تا خود را به او برسانند و وى را ادراك كنند . آن خداوند كه براى صفات او حدّ و تشخّصى نيست ، و نعتى موجود نمىباشد ، و وقت و زمان قابل شمارش نيست ، و مدّت دراز و طولانى وجود ندارد كه بدان منتهى گردد . با قدرت كاملهء خود عالم نيستى را شكافت ، و خلايق و موجودات را از آن پديدار كرد ، و بادهاى زنده كننده و حياتآفرين را به رحمت واسعهء خود بپراكند ، و با سنگهاى سخت و كوههاى صلب ، زمين خود را ميخكوب كرد تا از اضطراب و تكان و لرزش باز ايستد .
اوّل دين معرفت و شناخت اوست . و كمال معرفت او ، تصديق به او و گرويدن به اوست . و كمال تصديق به او ، يگانه كردن و واحد دانستن اوست . و كمال توحيد و يگانه قرار دادن او ، اخلاص براى اوست كه قلبا و ذهنا و عملا فقطّ بر او نظر كرد ، و براى او عمل نمود و وجود و سرّ را براى او پاكيزه كرد . و كمال اخلاص و آخرين درجهاش در آن است كه صفات او را از ذات اقدسش نفى كرد و صفتى غير از ذات و زائد بر ذات براى او قائل نشد ، زيرا هر صفتى با عنوان و وصف خود شاهدى است گويا بر اينكه غير از موصوف است ، و هر موصوفى با عنوان موصوفيّت خود شاهدى است گويا بر اينكه غير از صفت است ( و اين غيريّت ، موجب تعدّد و تركيب در ذات اقدس او مىشود . تعالى الله عن ذلك علوّا كبيرا ) .
هامش
( 1 ) - « نهج البلاغه » خطبهء اول ، از طبع مصر با تعليقهء محمد عبده ، ج 1 ، ص 14 تا ص 16 و نيز در « احتجاج » از طبع نجف ، ج 1 ، ص 294 تا ص 298 ذكر كرده است .