تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
أشعث گفت : سوگند به خداوند كه من همانند اين پاسخ را نشنيده بودم ، و سوگند به خداوند كه نظير اين امتحان و تعجيز را از على نخواهم نمود .

[ پاسخ آن حضرت به سائلى كه نجات از آتش را خواسته بود ]

در اين حال باز امير المؤمنين عليه السّلام گفت : سلونى قبل أن تفقدونى « بپرسيد از من قبل از آنكه مرا از دست بدهيد » . مردى از دورترين نقطهء مسجد در حالى كه بر عصاى خود تكيه زده بود برخاست و آهسته آهسته از ميان مردم مىآمد و آنها را كنار مىزد تا به امير المؤمنين عليه السّلام نزديك شد و گفت : اى امير المؤمنين ، مرا بر عملى دلالت كن كه اگر من آن را بجاى آورم خداوند مرا از آتش نجات بخشد . قال له : اسمع يا هذا ثمّ افهم استيقن . قامت الدّنيا بثلاثة : بعالم مستعمل لعلمه ، و بغنىّ لا يبخل بماله على أهل دين الله ، و به فقير صابر . فإذا كتم العالم علمه ، و بخل الغنىّ ، و لم يصبر الفقير ، فعندها الويل و الثّبور ، و عندها يعرف العارفون بالله أنّ الدّار قد رجعت إلى بدئها ، أى الكفر بعد الإيمان . أيّها السائل ، فلا تغترّنّ بكثرة المساجد و جماعة أقوام اجسادهم مجتمعة و قلوبهم شتّى . أيّها السّائل ، إنّما النّاس ثلاثة : زاهد و راغب و صابر . فأمّا الزّاهد فلا يفرح بشىء من الدّنيا أتاه و لا يحزن على شىء منها فاته . و أمّا الصّابر فيتمنّاها بقلبه ، فإن أدرك منها شيئا
هامش
آن در تفسير حضرت استاد علامه روحى فداه : « الميزان فى تفسير القرآن » ج 4 ، ص 143 تا ص 160 آمده است . و اما آنچه امير المؤمنين عليه السّلام در روايت مورد بحث ما در جواب اشعث بن قيس گفته‌اند دلالت دارد بر آنكه آن پادشاه مغالطه نمود و حكم عقلى را با حكم اعتبارى شرعى خلط كرد و بر اساس نكاح دختران و پسران آدم ، حكم حرمت نكاح دختر را كه در شريعت او وارد شده بود ناديده گرفت و نسخ كرد و مردم را اغفال كرد و نكاح محارم را رائج ساخت . بنابر اين مجوسيان در اصل شريعت ، نكاح محارم نداشتند و شريعت ايشان از طرف خدا بود ، فلهذا مانند يهود و نصارى بايد جزيه و خراج بدهند . عمر مجوسيان را اهل كتاب نمىدانست و با آنها معاملهء مشركين مىكرد ، ولى امير المؤمنين عليه السّلام براى آنها كتاب قائل بودند و حكم مشرك بر آنها جارى نمىكردند . و اين امر براى اشعث بن قيس كه از منافقين و دشمنان حضرت بود گران بود ، فلهذا به اعتراض پرداخت .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 334 | السيد محمد حسين الطهراني