و بر اين اساس خداوند ، نور علم را از سينههايشان محو كرد و كتابش را از ميانشان برداشت . بنابر اين ، زرتشتيان و مجوس كفّارى مىباشند كه داخل آتش مىشوند بدون حساب ، و منافقين حالشان از آنها بدتر است .
هامش
آن نفس جفت او را بيافريد و از اين نفس و جفت او مردان بسيار و زنان بسيارى را منتشر كرد ، و تقواى خداى را پيشه سازيد آن خدايى كه شما در گفتارتان با يكديگر او را به عظمت ياد مىكنيد و سوگند بر او مىخوريد و نيز در مورد ارحام خود پرهيز داشته باشيد ، حقّا خداوند بر شما رقيب و ناظر است » . اين آيه صراحت دارد كه نسل بنى آدم فقط منتهى به دو نفر مىشود و بس : آدم و حوّا . و لازمهاش اين است كه پسران آنها با دخترانشان تزويج كرده باشند و اين هم مستلزم محذورى نيست ، زيرا قبح نكاح محارم از مستقلّات عقليه نيست بلكه از امور اعتبارى است كه در آن زمان حلال و بعدا حرام شده است . و در اين باره رواياتى وارد است از جمله در « احتجاج » از حضرت سجاد عليه السّلام در حديثى كه از آن حضرت با مرد قرشى وارد است كه در آن تزويج هابيل را با بلوزا خواهرى كه با قابيل در يك شكم بوده و دو قلو متولد شدهاند ، و تزويج قابيل را با اقليما خواهرى كه با هابيل در يك شكم بوده و دو قلو متولد شدهاند ، شرح دادهاند . در اينجا مرد قرشى مىپرسد : آيا از نكاح آن دو با بلوزا و اقليما ، خواهرانشان ، بچهاى هم به دنيا آمد ؟ حضرت گفتند : آرى . مرد قرشى گفت : اين كارى است كه مجوسىها امروز انجام مىدهند . حضرت گفتند : مجوسىها بعد از تحريم از جانب خداوند انجام دادهاند . و سپس حضرت گفتند : اين كار را انكار مكن ، اين از شريعتهاى خداوند است . مگر خدا آدم را خلق نكرد و از او زوجهاش را نيافريد و سپس آن زوجه را بر او حلال نمود ؟ يكى از شرايع آن زمان حليّت بوده است و پس از آن خداوند تحريم را نازل كرده است .
اين حديث با ظاهر قرآن موافقت دارد و با اعتبار و اجماع هم موافق است ، زيرا اگر يك دسته روايات ديگر را مقدم بداريم ، رواياتى كه معارض با اينهاست و دلالت دارند بر اينكه خداوند براى هابيل حوريهاى از بهشت نازل فرمود و براى قابيل زنى را از جن تزويج كرد ، لازمهاش اين است كه بنى آدم از اولاد آدم نباشند بلكه از اولاد آدم و ملائكه و جن باشند و نسب انسان به اين سه گروه منتهى شود نه به آدم و حوّا ، و مسلّما اين قول صحيح نيست و تمام بنى آدم نسبشان منتهى به آدم مىشود و آدمزادهاند نه جنزاده و حوريهزاده . از اين گذشته ، اين روايات ضعيف السند است ، و علاوه همانطور كه ديديم مخالف ظاهر كتاب است . فلهذا روى قاعدهء عرضهء به كتاب الله ، مطروح و مردود است . اين اجمال مطلبى بود كه در اينجا ذكر شد و تفصيل