تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
حسن عليه السّلام گفت : اى پدر من چگونه بالاى منبر روم و سخن بگويم در حالى كه تو در ميان مردم هستى ، مىشنوى و مىبينى ؟ امير المؤمنين عليه السّلام به او گفت : پدرم و مادرم فدايت شود من خودم را از تو پنهان مىدارم به طورى كه سخنان تو را بشنوم و تو را ببينم و تو مرا نبينى . امام حسن عليه السّلام بر منبر صعود كرد و حمد خداوند را به وجه بليغى و با محامد شريف و نيكوئى بجاى آورد و بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله صلوات فرستاد صلوات مختصرى ، و پس از آن گفت : أيّها النّاس ، سمعت جدّى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله يقول : أنا مدينة العلم و علىّ بابها ، و هل تدخل المدينة إلّا من بابها ؟ « اى مردم ، من از جدّم رسول الله صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مىگفت : من شهر علم هستم و على در آن شهر است . آيا معقول است كه در شهر داخل شد مگر از جانب درش » ؟ اين بگفت و از منبر پائين آمد و على عليه السّلام به سوى او جست و او را بر سينه چسبانيد . سپس به حسين عليه السّلام گفت : اى نور ديدهء من ، بر منبر بالا برو و به گفتارى سخن آغاز كن تا قريش پس از من قدر و منزلتت را بدانند و نگويند : حسين بن على چيزى نمىفهمد ، و بايد كه گفتارت به پيرو گفتار برادرت باشد . امام حسين عليه السّلام بر فراز منبر رفت ، و حمد و ثناى خداى را گزارد و درود بر پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرستاد درود مختصرى و سپس گفت : معاشر النّاس ، سمعت جدّى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و هو يقول : إنّ عليّا هو مدينة هدى ، فمن دخلها نجا ، و من تخلّف عنها هلك « اى جماعت مردم ، من از جدّم رسول الله صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مىگفت : حقّا على شهر هدايت است ، كسى كه در اين شهر داخل شود نجات مىيابد و كسى كه تخلّف ورزد هلاك مىگردد » . على عليه السّلام به سوى او جست و او را به سينه چسبانيد و بوسيد و پس از آن گفت : معاشر النّاس ، اشهدوا أنّهما فرخا رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و وديعته الّتى استودعنيها و أنا أستودعكموها معاشر النّاس ، و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله سائلكم عنهما « 1 » « اى جماعت مردم ، گواه
هامش
( 1 ) - « توحيد » صدوق ، طبع مكتبهء صدوق ، سنهء 1398 هجرى قمرى ، ص 304 تا ص 308