تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
از من قبل از آنكه مرا از دست بدهيد » . أشعث بن قيس برخاست و گفت : اى امير المؤمنين ، چگونه از مجوس ( زرتشتيان ) جزيه و خراج گرفته مىشود در حالى كه براى ايشان كتاب آسمانى فرود نيامده است و به سوى آنها پيغمبرى مبعوث نشده است ؟ امير المؤمنين عليه السّلام گفت : آرى اى اشعث ، خداوند بر آنان كتابى نازل نموده است و به سوى آنها پيغمبرى را مبعوث كرده است . و اين جريان در ميان آنها بود تا وقتى كه يكى از پادشاهان آنها شبى شراب خورده و مست شد و دختر خود را به رختخوابش طلبيد و عمل زشت با او انجام داد . چون صبح شد ، مطلب به گوش قومش رسيد . و همگى در خانهء او جمع شدند و گفتند : اى پادشاه ، دين ما را براى ما چركين نمودى و فاسد و تباه ساختى . اينك بيرون شو تا ما تو را تطهير كنيم و با اقامهء حد بر تو حكم خدا را اجرا نمائيم . پادشاه به آنان گفت : همگى جمع شويد و سخن مرا گوش دهيد اگر در گفتارم حجّت و برهانى داشتم كه مرا تبرئه كند كه هيچ ، و گرنه هر كارى مىخواهيد بكنيد ، مختاريد . مردم اجتماع نمودند و آن پادشاه به آنها گفت : هيچ مىدانيد كه خداوند مخلوقى را گرامىتر از پدر ما : آدم و مادر ما : حوّا نيافريده است ؟ گفتند : آرى راست مىگوئى اى پادشاه . گفت : آيا آدم دختران خود را با پسرانش و پسران خود را با دخترانش تزويج نكرد ؟ گفتند : راست مىگوئى ، اى پادشاه ، دين همين است كه تو مىگوئى ( و نكاح محارم و دختر و مادر و خواهر ) اشكالى ندارد . مردم با پادشاه بر جواز نكاح محارم پيمان بستند ( و از آن به بعد با محارم خود نكاح كردند ) « 1 » .
هامش
( 1 ) - آيه اول از سورهء 4 : نساء : اين آيه است :يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً« اى مردم ، تقواى خداوند را پيشه گيريد ، آن كه شما را از نفس واحدى بيافريد و از