سكون نيز متّصف نمىگردد ( نمىتوان به او گفت : متحرّك است و يا ساكن است ) و به صفت قيام به معناى ايستادن و بر پا خاستن متّصف نمىگردد ، و به صفت آمدن و رفتن متّصف نمىشود ( و نمىتوان به او گفت : برپا خاست ، و آمد و رفت ) . در لطافت به قدرى لطيف است كه لطيفآفرين است و نمىتوان به او گفت : لطيف . و در عظمت به قدرى عظيم است كه عظيمآفرين است و اتّصاف به عظمت پيدا نمىكند ( و نمىتوان به او گفت : عظيم ) . و در بزرگى و كبريائيّت به قدرى كبير است كه كبيرآفرين است و اتّصاف به كبر و بزرگى پيدا نمىكند ( و نمىتوان به او گفت : كبير ) . و در جلالت به قدرى جليل است كه جليلآفرين است و متّصف به درشتى نمىشود . و در افاضهء جود و رحمت بقدرى رؤوف است كه رحمتآفرين است و متّصف به رقّت و نازكى دل نمىشود . ايمان دارنده و تصديق كننده و وثوق دارنده است بدون پرستش . درك كننده و رساننده و دريابندهء مخلوقات است نه به واسطهء لمس و مسّ و اسباب و آلات تجسّس . گوينده است نه با لفظ و سخن .
خداوند در اشياء و موجودات است بدون آنكه با آنها ممزوج شود ( و خالقيّت و مخلوقيّت مشتبه شود ) ، و از اشياء و موجودات خارج است بدون آنكه بينونت و جدائى پديد آيد ( و از جهت قيام وجودى و ذاتى بين آنها بريدگى و انقطاع به وجود آيد ) . خداوند بر بالا و فراز هر چيزى است ، پس نمىتوان گفت : چيزى بالاى اوست . و در پيش و جلوى هر چيزى است ، پس نمىتوان گفت : در جلوى او چيزى است . خداوند داخل در اشياء و موجودات است نه مثل داخل شدن چيزى در چيز ديگر . و خارج از اشياء و موجودات است نه مثل خارج بودن چيزى از چيز ديگر .
چون ذعلب اين سخن را شنيد ، بيهوشانه به روى زمين افتاد ، و سپس گفت : سوگند به خداوند كه من مانند اين جواب را نشنيدهام . و سوگند به خداوند كه ديگر چنين سؤالى بر سبيل امتحان از على نمىكنم » .
[ گفتار آن حضرت در جواب اشعث دربارهء مجوس ]
و پس از اين جريان امير المؤمنين عليه السّلام گفت : سلونى قبل أن تفقدونى « بپرسيد