تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
هو فى الأشياء على غير ممازجة ، خارج منها على غير مباينة ، فوق كلّ شىء فلا يقال : شىء فوقه ، و أمام كلّ شىء فلا يقال : له أمام . داخل فى الأشياء لا كشىء فى شىء داخل ، و خارج منها لا كشىء من شىء خارج . فخرّ ذعلب مغشيّا عليه ، ثمّ قال : تالله ما سمعت به مثل هذا الجواب . و الله لا عدت إلى مثلها . « امير المؤمنين عليه السّلام گفت : اى واى بر تو اى ذعلب ، چشمهاى سر با مشاهدهء رؤيت نور چشم ، پروردگار را نديده‌اند ، و ليكن قلبها و دلها او را از روى حقيقت ايمان ديده‌اند . واى بر تو اى ذعلب ، حقيقة و حقّا پروردگار من به وصف بعد و دورى متّصف نمىشود ( و نمىتوان به او گفت : دور است ) و به صفت حركت و
هامش
از مفهوم آنهاست كه محدود است . و چون حد و اندازه در ذات اقدس احديت راه ندارد فلهذا آنچه در ذات است متحد با ذات است حقيقت علم و قدرت و حيات است بدون عنوان آنها . عناوين محدودند و در مرتبهء پائين‌تر از ذات مىباشند . و بر اين اساس ، حضرت مىفرمايد : خداوند لطيف اللطافة است و متصف به لطف نيست ، يعنى لطافت صفت است يعنى نسبت به مفهوم لطافت به طور اطلاق لطيف است يعنى بالاتر از مفهوم لطيف است و نسبت به مصاديق آن لطيف است يعنى موجد آنهاست و بنابر اين ، متصف به لطافت با حدود و قيود مفهوم لطافت نخواهد بود . و همين طور نسبت به ساير صفات . مثلا عظمت ، صفت است و عظيم به چيزى مىگويند كه در برابر آن صغيرى باشد ، اما خداوند عظيم نيست نسبت به چيز غير عظيم ، بلكه نسبت به مفهوم عظمت ، عظيم است يعنى بالاتر از مفهوم و وصف عظمت است . پس او عظيم العظمة است و صفت عظيم را نبايد بر او اطلاق كرد . و در مصاديق عظمت ، خداوند موجد تمام مصاديق است پس او خالق عظمت است و عظمت‌آفرين است . و به طور كلى در تمام اسماء و صفات ذات حق تعالى ، هم مفاهيم آنها محدود و هم مصاديق آنها محدود مىباشند و با وجود حد ، حقّ عينيت با ذات حق را ندارند ، و اين است معناى كلام آن حضرت در خطبهء اول از « نهج البلاغه » كه : و كمال الاخلاص نفى الصفات عنه ، لشهادة كل صفة أنها غير الموصوف ، و شهادة كل موصوف أنه غير الصفة « و كمال اخلاص آن است كه صفات را از خدا نفى كرد ، زيرا هر صفتى گواه است بر آنكه غير موصوف است ، و هر موصوفى گواه است بر آنكه غير صفت است » .