مكّه نازل شده است كدام است ؟ و آن كه در مدينه نازل شده است كدام ؟ آيهاى كه در سفر نازل شده است كدام است ؟ و آيهاى كه در حضر نازل شده است كدام است ؟ ناسخش كدام است ؟ و منسوخش كدام ؟ محكم آن كدام است ؟ و متشابه آن كدام ؟ تأويل آن چيست ؟ و تنزيلش چيست ؟ هر آينه حقّا من پاسخ آن را به شما مىدهم و حقيقت را براى شما بيان مىنمايم » .
فقام إليه رجل يقال له : ذعلب ، ذرب اللّسان ، بليغا فى الخطب ، شجاع القلب ، فقال : لقد ارتقى ابن أبى طالب مرقاة صعبة ، لاخجلنّه اليوم لكم فى مسألتى إيّاه « در اين حال مردى در برابر وى برخاست كه به او ذعلب مىگفتند و داراى زبان تند و تيزى بود و در خطابهها و سخنرانيها بليغ و رسا بود و نيز داراى دلى محكم بود و سرى نترس داشت ، و گفت : پسر أبو طالب بر نردبانى سخت و مشكل برآمده است . اينك در امروز من دربارهء پرسشى كه از وى مىنمايم او را شرمنده و خجل مىسازم » .
[ سؤال ذعلب از آن حضرت دربارهء رؤيت خدا ]
فقال : يا أمير المؤمنين ، هل رأيت ربّك ؟ « و گفت : اى امير المؤمنين آيا پروردگارت را ديدهاى » ؟ قال : ويلك يا ذعلب ، لم أكن بالّذى أعبد ربّا لم أره « حضرت گفت : واى بر تو اى ذعلب ، من مردى نيستم كه عبادت كنم پروردگارى را كه نديده باشم » . قال : فكيف رأيته ؟ صفه لنا « گفت : او را چطور ديدهاى و با چه كيفيّتى مشاهده نمودى ؟ آن را براى ما توصيف نما » .
قال : ويلك ، لم تره العيون بمشاهدة الأبصار و لكن رأته القلوب بحقايق الإيمان . ويلك يا ذعلب ، إنّ ربّى لا يوصف بالبعد ، و لا بالحركة ، و لا بالسّكون ، و لا بالقيام قيام انتصاب ، و لا بجيئة و لا بذهاب ، لطيف اللّطافة لا يوصف باللّطف ، عظيم العظمة لا يوصف بالعظم ، كبير الكبرياء لا يوصف بالكبر ، جليل الجلالة لا يوصف بالغلط ، رؤوف الرّحمة لا يوصف بالرّقة « 1 » ، مؤمن لا بعبادة ، مدرك لا بمجسّة ، قائل لا باللّفظ .
هامش
( 1 ) - منظور و مقصود حضرت از اين عبارات ، نفى صفات است از ذات احديّت تعالى و تقدّس ، بدين معنى كه هر صفتى داراى حدّى است و داراى مفهوم مشخصى كه با آن حد و مفهوم از ساير صفات متمايز مىگردد . علم غير از قدرت و قدرت غير از حيات است و اين غيريت ناشى