تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
گفت : و سالت نفس رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فى كفّه ثمّ ردّها فى فيه « و جان رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در كف دست على روان شد و على آن را به دهان خود برد » . و از صفوانى به من اين طور رسيده است كه او گفت : أبو بكر بن مهرويه با اسناد خود به امّ سلمه در ضمن خبرى روايت كرده است كه او گفت : من در محضر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بودم . آن حضرت نامه‌اى را به من داد و گفت : هر كس از آنان كه پس از من به جاى من مىنشيند و به أمر من قيام مىكند اگر اين نوشته را از تو طلب كند آن را به وى بده ! امّ سلمه قيام ابو بكر و عمر و عثمان را يادآور شد كه آنها از او اين نوشته را طلب ننمودند . امّ سلمه مىگويد : چون مردم با على عليه السّلام به خلافت بيعت كردند ، از منبر فرود آمد و گذشت و به من گفت : اى امّ سلمه آن نوشته را كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به تو داده است ، بياور . من به على عليه السّلام گفتم : تو صاحب آن هستى ؟ گفت : بلى . من آن را به وى ردّ كردم . از على پرسيدند : در آن نوشته چه بود ؟ گفت : كلّ شىء دون قيام السّاعة « هر امرى كه قبل از ساعت وقوع قيامت به وقوع مىپيوندد » . و در روايت ابن عبّاس است كه او گفت : چون على عليه السّلام به امر خلافت قيام
هامش
نداشت و به لقب متنبّى معروف نبود . روزى آن قصيده را املاء كردم كه مطلعش اين بيت است :بآل محمّد عرف الصواب * و فى أبياتهم نزل الكتابچون رسيدم به اين دو بيت كه در ستايش امير المؤمنين عليه السّلام است :كأنّ سنان ذابله ضمير * فليس عن القلوب له ذهاب و صارمه كبيعته بخمّ * معاقده من القوم الرقاب« گوئيا نيزهء وى انديشه خاطر است كه هيچگاه از دلها بيرون نرود ، و تيغ او به مثابه بيعت غديرش در گردن‌هاى آن گروه است » . چون كه اين دو بيت را بخواندم ديدم ابو الطيّب متنبّى هر دو را نوشت و با خويش بداشت تا بعدا همين مضمون را در اشعار خود آورد . بارى نويسندهء « نامهء دانشوران » انتساب اين بيت را از جهاتى كه ذكر مىكند به ناشى اكبر ، اقرب مىداند زيرا كه سبك و سياقت و مضمون و نظم اين سخن نه با اسلوب صدر اول موافق است و نه با لسان شرف الدين عمر ابن فارض .