وقايع تا روز قيامت مرا آگاه كرد » .
جميع بن عمير تيمى از عائشه در ضمن خبرى روايت كرده است كه عائشه
هامش
حجّتهاى خداوندند بر مردمان كه نه در ولايت و امامت ايشان شكّى است و نه در نبوّت جدّشان رسول خدا . خوراك و خوردنى شمشيرهاى آنها خون دلهاى دشمنان است و آب و آشاميدنى آن شمشيرها جريان و فيضان خون گردنهاى آنهاست . بالأخص حضرت ابو الحسن على بن ابي طالب كه داراى مقام و مرتبهء علمى است كه مردم از آن در هراس و دهشت افتند . چون تيغهاى شمشيرهاى او نفوس دشمنان را به سوى خود بخواند ، آنها غير از پاسخ اجابت جوابى ندارند . پيوسته در ميان نيزهء او با زره دشمن صلح و آشتى است همچنان كه در ميان شمشير او با كلاهخود دشمن همنشينى و مصاحبت است . اوست خبر بزرگ و كشتى نوح و باب خداوند ، و ديگر گفتار منقطع است و كلام تمام است » .
در « نامهء دانشوران ناصرى » ج 5 ، ص 405 تا ص 407 دربارهء سرايندهء اين ابيات بحث كرده است و گويد : محدّث نيشابورى ، آنها را به ابن فارض مصرى عارف مشهور نسبت داده و دليل صريح بر تشيّع وى گرفته است . و سپهر كاشانى در « ناسخ التواريخ » و صاحب « كفاية الخصام » كه ترجمهء « غاية المرام » است آن را از عمرو بن عاص دانستهاند و حتى صاحب « كفاية الخصام » مىگويد : امام فخر رازى در تفسير خود بر اين سخن تصريح كرده است و نيز برخى از محدثين همچون مهذب الدين احمد بن رضا در « تحفة الذخائر » اين اشعار را در جملهء قصايدى كه در روز عيد غدير خم گفتهاند مذكور ساخته و به عمرو بن عاص منسوب مىداند . سپهر در ذيل يوم الغدير كه اين ابيات را از عمرو بن عاص نقل مىكند ، دو بيت در ما قبل بيت اخير مىافزايد كه :علىّ الدّرّ الذهب المصفّى * و باقى الناس كلهم تراب
هو البكّاء فى المحراب ليلا * هو الضحّاك إذا اشتدّ الضّراب« فقط على است كه درّ درخشان و طلاى خالص است و بقيهء مردم همگى خاكند . اوست كه در محراب عبادت در شبهاى تار به شدت مىگريد و در روزهاى روشن در معركهء جنگ كه گيرودار افزونى يافته و حمله به حمله پيوسته است ، به شدت خنده مىنمايد » . آنگاه گويد : از ترجمهء احوال على بن عبد الله شاعر شيعى كه او را ناشى اكبر گويند اين طور استفاده مىشود كه اين ابيات از اوست . ناشى مىگويد : من در سال سيصد و بيست و پنج هجرى در جامع كوفه شعر خويش املاء مىكردم و مردم مىنوشتند . ابو الطيب متنبّى در آن جمع حاضر مىشد و هنوز شهرتى