« چقدر اين نحو ( اينگونه ) خوب است . تو اين نحو را از مسائل پر كن . فلهذا اين علم نحو ناميده شد » .
ابن سلام گويد : در آن رقعهاى كه حضرت نوشتند ، اين عبارات بود : الكلام ثلاثة أشياء : اسم و فعل و حرف جاء لمعنى . فالإسم ما أنبأ عن المسمّى ، و الفعل ما أنبأ عن حركة المسمّى ، و الحرف ما أوجد معنى فى غيره « كلام سه چيز است : اسم و فعل و حرف كه براى رسانيدن معنى مىآيد . پس اسم آن چيزى است كه از مسمّى خبر دهد . و فعل آن چيزى است كه از حركت مسمّى خبر دهد . و حرف آن چيزى است كه معنائى را در غير خودش به وجود مىآورد » .
حضرت پس از نوشتن اين جملات ، به عنوان امضاء نوشتند : كتب علىّ بن أبو طالب « اينها را علىّ بن ابو طالب نوشت » . نحويّين و علماء بلاغت و ادبيّت در اين امضاء فرو ماندند ( كه چگونه ابو طالب نوشته است ، با آنكه بايد ابى طالب نوشت ) . بعضى گفتهاند : حضرت ابو طالب ، اسم او همان ابو طالب كنيهء اوست . و بعضى گفتهاند : اين جمله ، تركيب است مثل درّاحنا و حضر موت . و زمخشرى در كتاب « فائق » گفته است : لفظ ابو طالب را در حال جرّ هم به همان حالت رفع باقى گذاردند . چون ابو طالب به ابو طالب مشهور شد و بدين نام شناخته شد . و بنابراين مانند مثل شد كه تغيير نمىپذيرد .
هامش
كه با آن مصحف نوشته شده بود ، علامت نهاد . علامت فتحه را با قرار دادن نقطه در بالاى حرف ، و علامت ضمّه را با نقطه در كنار حرف ، و علامت كسره را با نقطه در زير حرف ، و تنوين را با حركت بوسيلهء دو نقطه مشخص نمود . پس از ابو الاسود شاگرد ابو نصر بن عاصم ، نقطه و شكلهاى اوائل كلمات و اواسط آنها را مشخص كرد و سپس خليل آمد و در بقيهء اتمام اعجام نمود . خليل همانند ابو الاسود شيعى است و او واضع علم عروض است و صاحب اولين معجم و كتاب لغت است و واضع نحو است بر اساس قياس و قانون . و از آنچه گفته شد به دست آمد كه لغت عربيت شهرى است كه اختصاص به على و تلاميذ وى دارد ، و همچنين بلاغت عربيت ، و على يكى از انگشتشماران از خطباى تاريخ است كه جهانى است و در خطبههايش با مناسباتى كه دعوت به آن خطبهها مىكند معدود است .