تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
روايت مكن بدهد ؟ عمر معناى و الذّاريات ذروا فالحاملات وقرا را نمىدانست و در برابر سؤال صبيغ فرو ماند و شرمنده شد . فلهذا تازيانه را بر وى نثار كرد . در هيچيك از رواياتى كه در اين باره رسيده است ، ذكر اين كه عمر گفت معناى و الذّاريات بادها و فالحاملات ابرهاست ، و اگر رسول خدا نمىگفت من هم نمىگفتم ، نيامده است . و در روايت سيوطى و ابن كثير كه از سعيد بن مسيّب با چنين عباراتى وارد شده است اين عبارات ساخته و پرداختهء راوى است و خواسته است بر روى جهل خليفه سرپوشى نهد و براى تازيانه‌هاى وارده بر صبيغ عذرى بتراشد . ابن كثير در بيان اين روايت ، تصريح دارد كه اين روايت ، حديث مرفوع است و علاوه در سلسلهء راويان ، ابو بكر بزّاز گفته است كه : ابو بكر بن أبى سبرة سست است و سعيد بن سلام از اصحاب حديث نيست و بنابر اين ، اين حديث ضعيف است و مرفوعه « 1 » .

[ حديث ثقلين و عدم جدايى امام از قرآن ]

معناى كتاب خدا را آورندهء كتاب و خليفهء و الاتبار او مىداند . همان كس كه كتاب را در جامه‌اى پيچيد و به مسجد برد و به آن جماعت گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : من در بين شما كتاب خدا و عترت خودم را باقى مىگذارم . اين است كتاب خدا و منم عترت رسول خدا . عمر برخاست و گفت : اگر در نزد تو كتاب خدا هست در نزد ما هم مثل آن هست ، فلهذا ما احتياجى به شما دو تا ( كتاب و عترت ) نداريم . امير المؤمنين عليه السّلام كتاب را با خود برگردانيد و گفت : تا روز قيامت ديگر آن را نخواهيد ديد « 2 » .
هامش
( 1 ) - « تفسير ابن كثير » ج 6 ، ص 414 . ( 2 ) - بايد دانست كه اين قرآن فعلى كه خوانده مىشود يك آيه و يا يك حرف از قرآن امير المؤمنين عليه السّلام كم و يا بيش ندارد و نيز تحريف و تصحيف نشده است . فقط قرآن آن حضرت از جهاتى داراى مزيّت بود : أوّلا در آن قرآن آيات و سور به ترتيب نزول آنها جمع‌آورى شده بود . دوم شأن نزول در آن مشخص بود ، و اين معناى بسيار مهم و عظيمى بود كه آن قوم از آن نگران