تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦

[ منع عمر از بحث در آيات قرآن ]

روايت را از صبيغ در اين موضوع ذكر مىكند : اوّل روايت دارمى از سليمان بن يسار كه ما در اين بحث آن را آورديم . و دوّم روايت نافع غلام عبد الله كه ما در دنبال روايت اوّل ذكر كرديم و آن را با عبارت : و فى رواية بيان مىكند « 1 » . و ابن كثير پس از ذكر روايت سعيد بن مسيّب كه ما اينك از او ذكر كرديم ، مىگويد : قصّهء صبيغ بن عسل با عمر مشهور است . و علّت زدن عمر وى را بدين كيفيت ، آن بود كه : إنّه ظهر له من أمره فيما يسأل تعنّتا و عنادا . و الله أعلم « 2 » « صبيغ در پرسش‌هاى خود ، در صدد اظهار آزمايش و خرده‌گيرى و تلبيس و فهماندن به طرف مقابل كه تو چيزى را نمىدانى بود . و خداوند به حقيقت آن امر داناتر است » . عمر سؤال از معانى و مفاهيم قرآن را منع كرد و مىگفت : مردم بايد ظاهر قرآن را بخوانند و نيز از بيان و ذكر احاديث و سنّت و سيرهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله منع كرد و دستور داد تا استانداران او در شهرها و بلاد به مردم امر كنند تا احاديث رسول الله را براى مردم بازگو نكنند . و هر كس حديثى از رسول خدا نقل مىكرد مورد تعرّض او قرار مىگرفت . و شلّاق و تازيانهء دستى او به قدرى قوى و در زدن سريع بود كه براى كسى جرأت سؤال و پرسش نگذارده بود ، زيرا درّهء عمر ( تازيانهء دستى ) طرف مقابل را نمىشناخت و سر و صورت و گردن و بدن را از هم تشخيص نمىداد . مسكين پرسنده به مجرّد سؤال از مسأله‌اى چنان تازيانه مىخورد كه سر ورم مىكرد و از بينى و دهان خون جارى مىشد . ابن أبى الحديد در « شرح نهج البلاغه » دارد كه : درّة عمر أهيب من سيف الحجّاج « 3 » « تازيانهء دستى عمر ، از شمشير برّان حجّاج بن يوسف ثقفى وحشتناك‌تر و ترساننده‌تر بود » .
هامش
( 1 ) - « اتقان » سيوطى قديمىترين طبع ، طبع مطبعهء موسويّه در ديار مصر سنهء 1278 هجرى قمرى ، ج 12 ، ص 4 . ( 2 ) - « تفسير ابن كثير » طبع بيروت ، ج 6 ، ص 414 . ( 3 ) - « شرح نهج البلاغه » طبع مصر دار الاحياء ، ج 1 ، ص 181 گويد : كان يقال . . . و نيز ابن