در تفسير نقّاش وارد است كه : ابن عبّاس گفت : جلّ ما تعلّمت من التّفسير من علىّ بن أبي طالب و ابن مسعود . إنّ القرآن انزل على سبعة أحرف ، ما منها إلّا و له ظهر و بطن ، و إنّ علىّ بن أبي طالب علم الظّاهر و الباطن « قدر معظم و بيشتر من از تفسير ياد گرفتهام از علىّ بن ابي طالب و ابن مسعود بوده است . قرآن بر هفت گونه نازل شده است و هيچيك از آن اقسام نيست مگر آنكه ظاهرى دارد و باطنى ، و تحقيقا علىّ بن ابي طالب عليه السّلام علم به ظاهر آن و علم به باطن آن داشته است . » و در « فضائل » عكبرى آمده است كه : شعبى گفت : ما أحد أعلم بكتاب الله بعد نبىّ الله من علىّ بن أبي طالب « بعد از پيغمبر خدا ، هيچكس داناتر به كتاب خدا از علىّ بن ابي طالب نيست » .
در تاريخ بلاذرى و « حلية الأولياء » آمده است كه : قال علىّ عليه السّلام : و الله ما نزلت آية إلّا و قد علمت فيما نزلت و أين نزلت ، أ بليل نزلت أو بنهار نزلت ، فى سهل أو جبل ؟ إنّ ربّى وهب لى قلبا عقولا و لسانا سئولا « 1 » « على عليه السّلام گفت : قسم به خدا آيهاى نازل نشده است مگر اينكه تحقيقا من مىدانم در چه موضوعى نازل شده و در كجا نازل شده است ، آيا در شب نازل شده يا در روز در بيابان هموار نازل شده يا در كوه ؟ پروردگار من به من قلبى متفكّر و فراگير و زبانى كنجكاو عنايت فرموده است » .
در « قوت القلوب » آمده است كه : قال علىّ عليه السّلام : لو شئت لأوقرت سبعين بعيرا فى تفسير فاتحة الكتاب « 2 » « اگر مىخواستم هفتاد شتر را در تفسير سورهء فاتحة الكتاب ،
هامش
گويد : من برخاستم و تمام آنچه را گفته بود حفظ كردم و پس از آن تفكّر كردم و ديدم علم من نسبت به علم على مانند قرارهاى است در ثعجر « غدير و گودال آبى است در برابر دريا » .
( 1 ) - ابن عبد البر در « استيعاب » ج 3 ، ص 1107 از معمر ، از وهب بن عبد الله ، از ابو طفيل روايت كرده است كه او گفت : من حضور داشتم كه على خطبه مىخواند و مىگفت : سلونى ، فو الله لا تسألونى عن شىء إلّا أخبرتكم . و سلونى عن كتاب الله ، فو الله ما من آية إلّا و أنا أعلم أ بليل نزلت أم بنهار ، أم فى سهل أم فى جبل .
( 2 ) - سيد حيدر آملى قدّس الله سرّه در كتاب « جامع الاسرار و منبع الانوار » در ص 690 در شرح بيان حقيقت كليّه گويد : و اعلم أنّ هذه الحقيقة ( الكلّيّة المتعيّنة بالتعيّن الأوّل ) عند التحقيق ليس لها