خلقت با تدبير نيست . و على هذا چون گروهى از فرشتگان خدا ، امر او را بر حسب اختلاف وظيفه و عملى كه به آنها محوّل شده است حمل كنند ، آن امر منشعب مىشود و به حسب تقسّم آنها انقسام مىپذيرد . از اين گذشته چون گروهى از فرشتگانى كه درجه و مقامشان از فرشتگان اوّل پائينتر است آن امر را حمل كنند ، باز در مرتبهء دوّم ، آن امر به تقسّم آنها انقسام پيدا مىنمايد . و همينطور اين انقسام درجه به درجه پائين مىآيد تا برسد به فرشتگانى كه مباشر و مأمور حوادث جزئيّه در عالم كون هستند ، پس آن امر به تقسّم آنها منقسم و به تكثّرشان متكثّر مىگردد .
و اين آيات چهارگانه - همانطور كه ملاحظه مىشود - اشاره به تدبير عامّ در عالم خلقت مىكند ، چون نمونهاى از آنچه در خشكى مورد تدبير الهى است بيان مىكند كه الذّاريات ذروا باشد . و نمونهاى از آنچه در دريا مورد تدبير خداوندى است بيان مىكند كه الجاريات يسرا باشد . و نمونهاى از آنچه در جوّ و فضاء مورد تدبير است بيان مىكند كه الحاملات وقرا باشد . و همهء اين اصناف از فرشتگان را تمام مىكند به فرشتگانى كه وسائط در تدبير مىباشند كه المقسّمات أمرا باشد .
و بنابر آنچه گفته شد ، اين آيات در معناى آنست كه گفته شود : سوگند مىخورم به جميع اسبابى كه به واسطهء آنها امر تدبير در عالم تمام مىشود كه چنين و چنان . و از طرق خاصّه و عامّه از على - عليه افضل السّلام - در تفسير اين آيات چهارگانه به آنچه ذكر شد ، رواياتى وارد است . « 1 » ابن كثير دمشقى در تفسير خود ، از شعبة بن حجّاج ، از سماك ، از خالد بن عرعرة روايت كرده است و نيز با سند ديگر از شعبة ، از قاسم بن أبى بزة ، از أبو طفيل روايت كرده است كه آنها از علىّ بن أبي طالب شنيدهاند ، و نيز از غير از اين دو سند روايتى ، از طرق ديگرى از امير المؤمنين علىّ بن ابي طالب به ثبوت رسيده است كه
هامش
( 1 ) - « الميزان فى تفسير القرآن » ج 18 ، ص 395 و 396 .