شده است : دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوق « گفتار على از كلام خالق پائينتر ، و از كلام مخلوق بالاتر است » .
و مردم ، علم خطابه و كتابت را از او ياد گرفتهاند . عبد الحميد ابن يحيى مىگويد : حفظت سبعين خطبة من خطب الأصلع ففاضت ثمّ فاضت « من از خطبههاى أصلع ( امير المؤمنين عليه السّلام ) هفتاد خطبه حفظ كردم پس چون چشمه جوشيد و زياد شد و باز جوشيد و فوران كرد » .
و أصبغ بن نباته مىگويد : حفظت من الخطابة كنزا لا يزيده الإنفاق إلّا سعة و كثرة ، حفظت مائة فصل من مواعظ علىّ بن أبي طالب « من از خطابه گنجى را حفظ كرده و اندوختهام كه هر چه از آن انفاق كنم موجب وسعت و زيادى او مىشود . من صد فصل از مواعظ علىّ بن ابي طالب را حفظ نمودهام » .
و چون محفن بن أبى محفن به معاويه گفت : جئتك من عند أعيا النّاس « من به نزد تو از پيش عاجزترين مردم در ايفاء مراد و در رسانيدن مقصودشان با كلام ، آمدهام » . معاويه به او گفت : ويحك ، كيف يكون أعيا النّاس ؟ فو الله ما سنّ الفصاحة لقريش غيره « اى واى بر تو ، چگونه او عاجزترين مردم در سخن گفتن است ؟ قسم به خدا كه علم فصاحت را در قريش دائر نكرد و سنّت نساخت مگر على » .
و همين كتاب « نهج البلاغه » اى را كه ما اينك شارح آن هستيم ، كفايت مىكند كه برساند در فصاحت هيچكس را توان مرافقت و همپائى با على نيست و در بلاغت هيچكس را قدرت برترى و مسابقهء با او نه . و همين قدر براى تو كافى است كه بدانى براى هيچيك از فصحاء صحابه به قدر عشر ( يكدهم ) و نه به قدر نصف عشر ( يك بيستم ) از آنچه براى على تدوين شده است براى او تدوين نشده است . و كفايت مىكند براى تو آنچه أبو عثمان جاحظ در كتاب « البيان و التّبيين » و غيره از كتب ديگرش از آن حضرت مدح نموده است « 1 » .
ابن أبى الحديد پس از شرح مشبعى دربارهء سماحت اخلاق ، و زهد ، و عبادت
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغه » طبع مصر ، دار الاحياء ، ج 1 ، ص 24 و ص 25 .