بود ، وحى را مىنوشت و مسائل وحى را ضبط مىكرد و فتاواى رسول الله را مىشنيد و مىپرسيد .
و در روايت است كه چون شبانگاه بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وحى نازل مىشد ، صبح نمىكرد مگر آنكه على عليه السّلام را از آن خبردار مىنمود و چون در روز بر آن حضرت وحى مىرسيد ، شب نمىكرد مگر آنكه او را خبر مىداد .
و از مشهورات است كه چون خواست از رسول خدا ده مسئله بپرسد ، يك دينار قبل از مناجات با رسول خدا انفاق كرد و آن ده مسئله را پرسيد كه از آن مسائل براى او هزار باب علم گشوده شد ، و هر درى از آن هزار باب ديگر از علم را براى او گشود « 1 » . و در اينجاست كه شريف ابن الرّضا مىگويد :
يا بنى أحمد أناديكم اليوم * و أنتم غدا لردّ جوابى 1
ألف باب أعطيتم ثمّ أفضى * كلّ باب منها إلى ألف باب 2
لكم الأمر كلّه و إليكم * و لديكم يؤول فصل الخطاب
« 2 » 3 1 - « اى پسران احمد ، من امروز شما را ندا مىكنم و فردا شما براى ردّ جواب من خواهيد بود .
2 - به شما هزار باب عنايت شده است و پس از آن هر باب از آن به هزار باب مىكشاند .
3 - امر و اختيار و ولايت ، همهاش مال شماست ، و مرجعش به سوى شماست و در نزد شما بازگشت مىكند واقعيّت و حقيقتى كه بين حقّ و باطل را جدا مىكند و فكر و انديشه و عقل را از پندار و خيال و وهم متميّز مىگرداند » .
و از عجائب امر امير المؤمنين عليه السّلام در اين زمينه ، آنست كه : هيچيك از علوم نيست مگر اينكه اهل آن علم على عليه السّلام را مقتدا و قدوه و اسوهء خود نمودهاند و بنابر اين در شريعت گفتار او قبله شده است كه همه به سوى آن توجّه دارند .
هامش
( 1 ) - « مناقب » طبع سنگى ، ج 1 ، ص 262 .
( 2 ) - « مناقب » ج 1 ، ص 263 .