اشرف علوم است . و آنچه در اين علم گفتهاند و آوردهاند ، از كلام او - كه بر او درود و سلام باد - اقتباس كردهاند و از او نقل كردهاند و به سوى او منتهى نمودهاند و از او ابتدايش را اخذ كردهاند . چون معتزله - كه ايشان اهل توحيد و عدل و ارباب نظرند و از آنها مردم اين علم را ياد گرفتهاند - همگى شاگردان و اصحاب او هستند . زيرا بزرگ ايشان و اصل بن عطاء شاگرد أبو هاشم : عبد الله بن محمّد بن حنفيّه است و ابو هاشم شاگرد پدرش محمّد ، و پدرش شاگرد امير المؤمنين عليه السّلام است « 1 » .
و امّا أشاعره ، ايشان منسوبند به ابو الحسن علىّ بن ( اسمعيل بن ) أبى بشر أشعرى و او شاگرد أبو على جبائى است و أبو على يكى از مشايخ معتزله است . بنابر اين أشعرىها هم بالاخره منتهى مىشوند به استاد معتزله و معلّم آنها كه علىّ بن أبي طالب عليه السّلام است . و امّا اماميّه و زيديّه نسبتشان به حضرت ظاهر است .
و از جمله علوم ، علم فقه است و امير المؤمنين عليه السّلام اصل و اساس فقه است . هر فقيهى در اسلام عيال اوست و از فقه او بهرهمند شده است .
امّا أصحاب أبو حنيفه مثل أبو يوسف و محمّد و غيرهما ايشان فقه خود را از
هامش
( 1 ) - در « غاية المرام » قسمت دوم ص 494 تا ص 497 بعد از آنكه آن بيست و چهار روايتى را كه ما از ابن ابى الحديد در ج 11 از « امامشناسى » درس 161 تا 165 از ص 282 تا ص 299 ذكر كرديم ، ذكر كرده است و كلام و بيان او را نيز بعد از اين روايات در فضائل امير المؤمنين عليه السّلام آورده است ، مقدار بسيارى از عين عبارات ابن ابى الحديد در مقدمهء « شرح نهج البلاغه » را ذكر مىكند و اين سوابق علمى و سبقهاى امير المؤمنين عليه السّلام را نيز به دنبال آن بيان مىنمايد و در پايان آن مىگويد : و قد أنصف الشافعى محمّد بن ادريس اذ قيل له : ما تقول فى علىّ ؟ فقال : و ما ذا أقول فى رجل أخفت أولياؤه فضائله خوفا ، و أخفت أعداؤه فضائله حسدا ، و شاع من بين ذين ما ملأ الخافقين « و حقّا در اين باره ، شافعى انصاف داده است در وقتى كه از او پرسيدند : نظر تو دربارهء على چيست ؟ او در پاسخ گفت : من چه بگويم دربارهء مردى كه دوستان وى فضائل او را از روى ترس پنهان نمودند ، و دشمنان وى فضائل او را از روى حسد پنهان كردند و معذلك در بين اين دو پنهانى آنقدر از فضائل او شيوع يافته است كه مشرق و مغرب عالم را پر كرده است » .