در اين مقام ، ما از بيانى كه ابن أبى الحديد در مقدّمهء « شرح نهج البلاغه » آورده است و از آنچه ابن شهرآشوب در « مناقب » ذكر كرده است استفاده مىنمائيم .
[ گفتار ابن ابى الحديد در اينكه همهء علوم به آن حضرت مىرسد ]
امّا ابن أبى الحديد در مقدّمهء خود در ضمن فضائل خلقى و خلقى آن حضرت ، از جمله ، علوم آن حضرت را اجمالا مىشمارد و به اينكه آن حضرت مبتكر و مبتدئ اين علوم بودهاند تصريح مىكند . او بعد از شرح و بيان فضائلى كه از امير المؤمنين عليه السّلام آورده است مىگويد :
و ما أقول فى رجل تعزى إليه كلّ فضيلة و تنتهى إليه كلّ فرقة ، و تتجاذبه كلّ طائفة ؟ فهو رئيس الفضائل و ينبوعها ، و أبو عذرها ، و سابق مضمارها ، و مجلّى حلبتها . كلّ من بزغ فيها بعده فمنه أخذ ، و له اقتفى ، و على مثاله احتذى « 1 » .
« و من چه بگويم دربارهء مردى كه هر شرف و فضيلتى به او نسبت داده مىشود و هر گروه و دستهاى به دو منتهى مىگردند و در كشيدن او به سوى خود ، هر طائفهاى با طائفه ديگر در كشمكش و نزاعند ؟
بنابر اين او رئيس فضيلتهاست و چشمهء جوشان و نهر سرشار و خروشان فضيلتهاست ، و صاحب حجّت قاطع است ، و اوست بردارندهء بكارت فضيلتها و اختصاص دهندهء آنها به خود ، و برنده و سبقت گيرندهء مقصد و هدف فضيلتهاست ، و بر اندازندهء مانع و مقدّم شونده در دفعات سبقت براى كسب فضيلتهاست . هر كس كه در اين فضيلتها پس از او طلوعى كند و جلوهاى نمايد از او گرفته است و به او تأسّى جسته و از او پيروى نموده است و بر مثال و شكل و شمايل او تشبّه جسته است » .
آنگاه گويد : و دانستى كه اشرف علوم ، علم الهى و معرفت بارى تعالى است . چون شرافت هر علمى تابع شرافت آن موضوعى است كه در آن علم از آن بحث مىشود ، و موضوع و معلوم علم الهى اشرف موضوعات است ، و بنابر اين علم الهى
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغه » طبع مصر دار الاحياء ، ج 1 ، ص 17 .