تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
آن قدر را رها مىكنند . و أجل و وقت مقدّر و معيّن‌شدهء مرگ ، سپرى است محكم كه انسان را از همهء بلايا محفوظ مىدارد » . و نيز ابن سعد با سند خود از عبيده روايت كرده است كه : قال علىّ : ما يحبس أشقاكم أن يجىء فيقتلنى ؟ اللّهمّ قد سئمتهم و سئمونى ، فأرحهم منّى و أرحنى منهم « 1 » « على عليه السّلام گفت : چه جلوگير شده است از شقىترين شما كه بيايد و مرا بكشد ؟ بار پروردگار من ، من ايشان را ملول و خسته كردم و ايشان مرا ملول و خسته كردند ، پس آنها را از دست من راحت كن و مرا از دست آنها راحت بنما » . و نيز ابن سعد با سند خود از عبد الله بن سبع روايت كرده است كه : شنيدم على عليه السّلام مىگفت : لتخضبنّ هذه من هذه . فما ينتظر بالأشقى ؟ قالوا : يا أمير المؤمنين فأخبرنا به نبير عترته . فقال : إذن تقتلوا بى غير قاتلى ! « 1 » « هر آينه اين از اين خضاب مىشود . پس چه چيز در انتظار شقىترين امّت است ؟ گفتند : اى امير المؤمنين او را به ما معرفى كن تا ريشه و تبار او را هلاك كنيم ! حضرت فرمود : در اين صورت به واسطهء من ، غير كشندهء مرا كشته‌ايد » . و نيز ابن سعد با سند خود از امّ جعفر : سريّهء علىّ بن ابي طالب ( كنيز او ) روايت مىكند كه او گفت : من بر روى دستهاى على آب مىريختم كه ناگهان سرش را بلند كرد و محاسنش را گرفت و تا بينى خود بالا برد و گفت : واها لك لتخضبنّ بدم . قالت : فاصيب يوم الجمعة « 3 » « اى واى بر تو ، حقّا با خون رنگين مىشوى . امّ جعفر گفت :
هامش
( 1 ) - « طبقات » طبع بيروت ، ج 3 ، ص 34 . و سبط ابن جوزى در كتاب « تذكرة الخواص » ص 100 و ص 101 اين روايات را از « طبقات » ابن سعد آورده است . و در روايت چهارم عبارت فأخبرنا به نبيد عشيرته آمده است ، يعنى « او را به ما معرفى كن تا عشيره و اقوام او را ريشه كن كنيم و همه را هلاك سازيم » . ( 3 ) - « طبقات » ج 3 ، ص 35 . و اين روايت را سبط ابن جوزى در « تذكره » ص 101 از « طبقات » ابن سعد روايت كرده است ، و نيز ابن شهرآشوب در « مناقب » طبع سنگى ، ج 2 ، ص 81 آورده است .