حسين در حمّام نشسته بوديم كه ابن ملجم بر ما داخل شد . چون وارد شد گويا حسن و حسين از او و حالت او مشمئز شدند ، و حالت او طورى بود كه آنها را منقبض و چردهخاطر ساخت ، و به او گفتند : ما أجرأك تدخل علينا « تو چقدر جرأت دارى كه بر ما وارد مىشوى » ! ابن حنفيّه مىگويد : من به آنها گفتم : دعاه عنكما فلعمرى ما يريد بكما أحشم من هذا « او را از سر خود رها كنيد ، سوگند به جان خودم كه باغضبتر و خشمناكتر از اين حالى كه دارد با شما برخورد نخواهد كرد و دربارهء شما نيّتى ندارد » .
بعد از ضربت زدن او ، چون او را اسير كرده و آوردند ، ابن حنفيّه گفت : من امروز شناسائيم به او از روزى كه وى را در حمّام ديدم بيشتر نيست .
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : إنّه أسير فأحسنوا نزله و أكرموا مثواه ، فإن بقيت قتلت أو عفوت ، و إن متّ فاقتلوه قتلتى و لا تعتدوا ، إنّ اللّه لا يحبّ المعتدين « 1 » « او اسير دست شماست ، غذاى او را نيكو دهيد و جا و محلّ او را جاى خوبى قرار دهيد پس اگر من زنده ماندم ، او را قصاص مىكنم يا عفو مىنمايم ، و اگر از اين ضربت مردم ، او را به همان طورى كه مرا كشته است بكشيد و زياده روى و عدوان نكنيد ، زيرا كه خداوند متجاوزان را دوست ندارد » .
سبط ابن جوزى در كتاب « تذكرة خواصّ الامّة » ، از احمد بن حنبل در « مسند » با سند متّصل خود از فضالة بن أبى فضالة الأنصارى كه پدر او أبو فضالة از اهل بدر بوده است ، روايت كرده است كه او مىگويد : من با پدرم براى عيادت علىّ بن ابي طالب در مرضى كه مبتلا شده بود و از آن شفا يافت رفتيم . پدرم به او گفت : ما يقيمك ههنا بين أعراب جهينة ؟ تحمّل على المدينة فإن أصابك أجلك وليك
هامش
( 1 ) - « طبقات » ج 3 ، ص 35 . و اين آيه ، آيه 190 از سورهء 2 : بقره است : « و زيادهروى و عدوان مكنيد كه خداوند متجاوزان را دوست ندارد » . و اين روايت را سبط ابن جوزى در « تذكره » ص 101 از « طبقات » ابن سعد روايت كرده است و نيز ابن شهرآشوب در « مناقب » طبع سنگى ، ج 2 ، ص 81 آورده است .