و لا تجزع من القتل * إذا حلّ بواديك
« 1 » « على عليه السّلام مردم را براى بيعت با خود گرد آورد . دو بار ابن ملجم مرادى آمد كه با او بيعت كند و حضرت در هر دو بار او را برگرداند و سپس گفت : چه چيزى جلوگير شقىترين امّت شده است ؟ سوگند به خدا او اين محاسن را از خون اين سر خضاب مىكند . و پس از اين تمثّل جست به اين اشعار :
اى على كمربند خود را براى مرگ محكم ببند ، زيرا تحقيقا مرگ به تو خواهد رسيد . و از كشته شدن جزع مكن و مهراس در آن وقتى كه در آستانهء تو فرود آيد » .
ابن سعد در « طبقات » پس از بيان همين روايت اخير از أبو طفيل گويد : غير از ابو نعيم فضل بن دكين كه اين حديث را ذكر كرده است ، بعضى ديگر از علىّ بن ابي طالب اين عبارت را اضافه كردهاند كه گفت : و الله إنّه لعهد النّبىّ الامّى صلّى اللّه عليه و آله إلىّ « سوگند به خداوند كه اين عهدى است كه پيغمبر درس نخوانده صلّى اللّه عليه و آله با من نموده است » « 2 » .
هامش
( 1 ) - « اسد الغابة » ج 4 ، ص 35 . و سبط ابن جوزى در كتاب « تذكرة الخواص » ص 100 اين روايت را ذكر مىكند از جدّش ابو الفرج و مىگويد : اين دو بيتى كه حضرت بدانها تمثّل نمود از احيحهء أنصارى است و بيت سوّمى هم دارد كه اين است : فانّ الدّرع و البيضة يوم الرّوع يكفيك « زيرا كه زره و كلاهخود ، در روز ترس و گيرودار ، تو را كفايت مىكند » . و در « ترجمهء تاريخ أعثم كوفى » ص 314 اين ابيات را اضافه دارد : كما أضحكك الدّهر كذاك الدهر يبكيكا - فقد أعرف أقواما و ان كانوا صعاليكا - مصاريع الى النّجدة للغىّ متاريكا « همان طورى كه روزگار تو را مىخنداند همين طور تو را مىگرياند . حقّا من گروهى را مىشناسم كه اگر چه آنها فقير و ضعيف بودهاند و ليكن ديوانهء بزرگى و شجاعت بودهاند و از گمراهى به شدت احتراز مىنمودند » . و أقول : در « مجمع الأمثال ميدانى » ج 1 ، ص 366 و 367 وارد است كه : اين ابيات از احيحة بن جلاح است كه پسر خود را تحريض مىنموده است و امير المؤمنين عليه السّلام بدان تمثّل جستهاند . و اين ابيات را ابن شهرآشوب در « مناقب » ج 2 ، ص 80 آورده است .
( 2 ) - « نهايهء » ابن أثير ، ج 3 ، ص 197 .