أصحابك و أصحاب القرآن ، و صلّوا عليك « چه باعث شده است كه در اينجا اقامت نمودهاى ، در ميان اعراب سخت روى ؟ به مدينه كوچ كن ، پس اگر مرگت در آنجا فرا رسد متولّى امور و تجهيز و تكفين تو اصحاب تو و اصحاب قرآن خواهند بود و ايشانند كه بر تو نماز مىگزارند » . فقال علىّ عليه السّلام : إنّ رسول الله صلّى اللّه عليه و آله عهد إلّى أن لا - أموت حتّى تخضب هذه من هذه - أى لحيته من دم هامته « على عليه السّلام در جواب گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با من عهد و ميثاق نهاده است كه من نمىميرم تا اينكه اين از اين خضاب گردد - يعنى محاسنش از خون سرش » . و أبو فضاله در ركاب على عليه السّلام در صفّين به درجهء شهادت رسيد « 1 » .
و همچنين سبط ابن جوزى مىگويد : على عليه السّلام چند روز پيش از شهادتش بنا به گفتهء شعبى اين ابيات را انشاد كرد :
تلكم قريش تمنّانى ليقتلنى * فلا و ربّك لا فازوا و لا ظفروا 1
فإن بقيت فرهن ذمّتى لهم * و إن عدمت فلا يبقى لهم أثر 2
و سوف يورثهم فقدى على وجل * ذلّ الحياة بما خانوا و ما غدروا
« 1 » 3 1 - « هان بدانيد كه قريش آرزو مىكند كه مرا بكشد . سوگند به پروردگارت كه به اين مهم نمىرسند و به اين امر دست نمىيابند .
2 - پس اگر زنده بمانم عهده و ذمّهء من گروگان سعادت آنهاست . و امّا اگر بميرم هيچ اثرى از آنها باقى نخواهد ماند .
3 - و ليكن به زودى فقدان من براى ايشان در اثر خيانتى كه نمودند و مكر و خدعهاى كه بجاى آوردند ذلّت زندگى دنيا را توأم با ترس و دهشت باقى خواهد گذارد » .
ابن شهرآشوب در « مناقب » گويد : در روايت است كه عمرو بن عبد ودّ با
هامش
( 1 ) - « تذكرة خواصّ الامّة » ص 100 و ص 101 . و روايت 2 را ابن شهرآشوب در « مناقب » طبع سنگى ، ج 2 ، ص 82 از ابو عثمان مازنى روايت كرده است كه على عليه السّلام اين ابيات را انشاء كرد .