تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
ابن اثير جزرى در كتاب « اسد الغابة » از امير المؤمنين عليه السّلام روايت مىكند كه گفت : قال لى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله : من أشقى الأوّلين ؟ قلت : عاقر النّاقة . قال : صدقت . قال : فمن أشقى الآخرين ؟ قلت : لا علم لى يا رسول الله . قال : الّذى يضربك على هذا - و أشار بيده إلى يافوخه . و كان يقول : وددت أنّه قد انبعث أشقاكم فخضب هذه من هذه - يعنى لحيته من دم رأسه « 1 » . « رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به من گفت : شقىترين پيشينيان كيست ؟ من گفتم : آن كس كه از قوم ثمود بود و شتر صالح پيامبر را پى كرد و او را كشت . رسول خدا گفت : راست گفتى ، اينك بگو : شقىترين پسينيان كيست ؟ گفتم : اى رسول خدا ، من نمىدانم . رسول خدا گفت : آن كسى كه بر اينجا بزند - و با دست خود اشاره كرد به يافوخ امير المؤمنين ( يافوخ را در فارسى ملاج گويند و آن محلّى است در جلوى سر ميان استخوان جلوى سر و استخوان مغز سر ، و در اطفال اين موضع از سر نرم است ، و چون بر آن دست گذارند ، فرو مىرود ) . و امير المؤمنين عليه السّلام مىگفت : حقّا دوست دارم كه شقىترين امّت برانگيخته شود و اين را از اين خضاب كند - و اشاره به سرش و محاسنش مىنمود » . و نيز ابن اثير از ابو طفيل روايت مىكند كه : إنّ عليّا جمع النّاس للبيعة . فجاء عبد الرّحمن بن ملجم المرادىّ ، فردّه مرّتين ، ثمّ قال : ما يحبس أشقاها ؟ فو الله ليخضبنّ هذه من هذه . ثمّ تمثّل :
اشدد حيازيمك للموت * فإنّ الموت لاقيك
هامش
( 1 ) - « اسد الغابة » ج 4 ، ص 34 و ص 35 در ضمن بيان احوال امير المؤمنين عليه السّلام . و نيز اين روايت را در « الصواعق المحرقة » ص 74 روايت نموده است ، و صدر اين حديث را ابن سعد در « طبقات » طبع بيروت ، ج 3 ، ص 35 ذكر كرده است ، و نيز سبط ابن جوزى در كتاب « تذكرة الخواص » ص 99 و ص 100 اين روايت را از احمد بن حنبل در « فضائل » از وكيع ، از قتيبة بن قدامهء رواسى ، از پدرش ، از ضحاك بن مزاحم ، از على عليه السّلام روايت كرده است . و نيز عبد الله بن أحمد بن حنبل در كتاب « زهد » از پدرش با همين اسناد آورده است .