است - و در شبانگاه بر سرش ضربه وارد شد » .
و از جمله آنكه : اصحاب آثار روايت نمودهاند كه : جعدة بن بعجه كه مردى از خوارج بود به امير المؤمنين عليه السّلام گفت : اتّق الله يا علىّ فإنّك ميّت « اى على از خدا بپرهيز ، زيرا كه تو خواهى مرد » . امير المؤمنين عليه السّلام گفت : بل و الله مقتول قتلا ضربة على هذه تخضب هذه - و وضع يده على رأسه و لحيته - عهد معهود ، و قد خاب من افترى « 1 » « بلكه سوگند به خداوند كشته مىشوم با ضربهاى كه بر سرم وارد مىشود و از آن ، اين محاسن خضاب مىگردد - و حضرت دست خود را بر سر و ريش خود نهادند و گفتند : - اين عهدى است بسته شده و پيمانى است ناگسستنى ، و كسى كه دروغ بگويد و افترا ببندد دست خالى خواهد شد » .
و از جمله گفتار آن حضرت است در آن شبى كه آن شقى در آخرش به وى ضربت زد . در حالى كه رو به مسجد مىرفت ، مرغابىها در روى چهرهاش فرياد كشيدند و صيحه زدند و مردم آنها را از حضرت دور كردند . حضرت فرمود : اتركوهنّ فإنّهن نوائح « 2 » « دست از آنها برداريد و آنها را به حال خود واگذاريد ، زيرا ايشان نوحهگرى مىكنند » .
و ابن شهرآشوب در « مناقب » از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : على عليه السّلام امر كرده بود تا هر كس داخل كوفه مىشود ، نامش را بنويسند . نام اشخاصى را نوشتند و در صحيفهاى خدمت آن حضرت ارائه دادند . حضرت آنها را
هامش
( 1 ) - « ارشاد » ص 177 و نيز اين روايت را سبط ابن جوزى در « تذكرة الخواص » ص 100 از احمد بن حنبل در « مسند » از على بن حكيم اودى ، از شريك ، از عثمان بن أبى زرعة ، از زيد بن وهب روايت كرده است كه قومى از خوارج به عنوان وفود بر على عليه السّلام وارد شدند و در ميان آنها مردى بود كه به وى جعدة بن بعجه مىگفتند . و پس از بيان امير المؤمنين عليه السّلام گويد : ابو بعجه در خشونت و درشتى لباس امير المؤمنين به آن حضرت اعتراض كرد و عتاب نمود . حضرت فرمود : هو أبعد من الكبر و أجدر أن يقتدى به المسلم « اين لباس من از تكبّر دور تر است و سزاوارتر است به آنكه مسلمان به آن اقتدا نمايند » .
( 2 ) - « ارشاد » طبع سنگى ، ص 177 و « مناقب » ج 2 ، ص 80 .