تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
قرائت نمود تا رسيد به نام ابن ملجم . در اين حال انگشت خود را بر روى آن نهاد و گفت : قاتلك الله ، قاتلك الله « خدا تو را بكشد ، خدا تو را بكشد » . چون به حضرت گفتند : اگر تو مىدانى كه او قاتل توست پس چرا او را نمىكشى ؟ آن حضرت گفت : خداوند بندهء خود را عذاب نمىكند مگر آن وقتى كه از او معصيتى صادر شود . و در بعضى اوقات مىگفت : اگر من او را بكشم پس كشندهء من كيست ؟ ! « 1 » و نيز ابن شهرآشوب از صفوانى در « إحن و محن » از أصبغ بن نباته آورده است كه او گفت : سمعت عليّا عليه السّلام قبل أن يقتل بجمعة ، يقول : ألا من كان هيهنا من بنى عبد المطّلب فليدن منّى . لا تقتلوا غير قاتلى . ألا لا الفينّكم غدا تحيطون النّاس بأسيافكم تقولون : قتل أمير المؤمنين « 1 » « شنيدم از على عليه السّلام يك هفته پيش از آنكه كشته شود ، مىگفت : آگاه باشيد هر كس از پسران عبد المطلب در اينجاست نزديك من بيايد . آنگاه گفت : شما نكشيد غير كشندهء مرا . آگاه باشيد : من شما را در فردا چنين نيابم كه با شمشيرهايتان مردم را احاطه كنيد و بگوئيد : امير المؤمنين كشته شد » . ابن حجر هيتمى در « الصّواعق المحرقة » باب نهم را اختصاص به اخبار واردهء در شهادت آن حضرت داده است و اخبار بسيارى را از مصادر مورد وثوق عامّه در إخبار آن حضرت بر شهادت خود و تعيين ليلهء ضربت خوردن و محاسن به خون سر خضاب شدن ذكر كرده است ، كه حقّا جاى مطالعه و دقّت است « 3 » . و در ترجمهء « تاريخ أعثم كوفى » مفصّلا در اين موضوع بحث شده است و به طور مشروح كيفيّت شهادت و إخبار امير المؤمنين عليه السّلام را ذكر كرده است « 4 » .
هامش
( 1 ) - « مناقب » طبع سنگى ج 1 ، ص 428 و روايت 3 را در ج 2 ، ص 82 « مناقب » نيز آورده است . ( 3 ) - « الصواعق المحرقة » ص 79 و ص 80 . ( 4 ) - « ترجمهء تاريخ أعثم كوفى » ، ص 313 تا ص 315 . أعثم كوفى اين تاريخ را كه به عربى است در سنهء 204 هجرى تصنيف كرده و در سنهء 596 هجرى خواجه محمد بن احمد مستوفى به امر حاكم خوارزم و خراسان مؤيّد الملك قوام الدين از عربى به فارسى ترجمه نموده است .