تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
مالك بن ضمرهء رؤاسى از أصحاب على عليه السّلام بود و از كسانى بود كه از ناحيهء آن حضرت علم كثيرى را در خود نهفته بود و همچنين با ابو ذرّ غفارى مصاحبت داشت و از علم او نيز بهره يافته بود . مالك بن ضمره در أيّام بنى اميّه مىگفت : اللّهمّ لا تجعلنى أشقى الثّلاثة « خداوندا ، مرا بدبخت‌ترين اين سه نفر قرار مده » . گفتند : مراد از سه نفر كيانند ؟ گفت : رجل يرمى من فوق طمار ، و رجل تقطع يداه و رجلاه و لسانه و يصلب ، و رجل يموت على فراشه « مردى كه از مكان مرتفع به زير پرتاب مىكنند ، و مردى كه دست‌ها و پاها و زبان او را مىبرند و به دار مىآويزند ، و مردى كه در رختخوابش مىميرد » . بعضى از مردم او را مسخره مىكردند و مىگفتند : اين هم از دروغهاى أبو تراب است . راوى روايت : عنزى گويد : آنكه از مكان بلند به زير افكنده شد ، هانى بن عروه بود ، و آن كه دست و پا و زبانش بريده شد و به دار آويخته شد رشيد هجرى بود ، و مالك هم در رختخواب خود بمرد « 1 » .

[ اخبار آن حضرت از شهادت رشيد هجرى ]

و نيز ابن أبى الحديد از ابراهيم ثقفى ، از ابراهيم بن عبّاس نهدى ، از مبارك بجلى از أبو بكر بن عيّاش ، از مجالد ، از شعبى ، از زياد بن نضر حارثى روايت كرده است كه گفت : من در حضور زياد بودم كه رشيد هجرى را آوردند و او از خواصّ اصحاب على عليه السّلام بود . زياد به او گفت : خليل تو دربارهء تو به تو چه گفته است كه ما انجام مىدهيم ؟ رشيد گفت : تقطعون يدىّ و رجلىّ و تصلبوننى « دستهاى مرا و پاهاى مرا مىبريد و مرا به دار مىكشيد » . زياد گفت : أما و الله لاكذّبنّ حديثه . خلّوا سبيله « آگاه باشيد كه سوگند به خدا اينك من روشن مىسازم كه گفتارش دروغ بوده است . او را آزاد كنيد بگذاريد راهش را بگيرد و برود » . چون رشيد خواست خارج شود ، زياد گفت : او را برگردانيد ما چيزى را بهتر
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغه » طبع مصر ، دار الاحياء ، ج 2 ، ص 295 .