[ اخبار آن حضرت از شهادت كميل بن زياد ]
شيخ مفيد در « ارشاد » آورده است كه از همين قبيل است آنچه را كه جرير از مغيره روايت كرده است كه چون حجّاج به ولايت رسيد كميل بن زياد را طلب كرد و كميل از وى فرار كرد . حجّاج عطاياى اقوام كميل را قطع كرد . چون كميل ديد كه اقوامش از عطايا محروم شدهاند ، گفت : من پير مردى سالخورده هستم و عمر من تمام شده است و سزاوار نيست كه به جهت من قوم من از عطايشان محروم شوند . بنابر اين خود به نزد حجّاج آمد و خودش را به وى تسليم كرد .
چون حجّاج وى را ديد ، گفت : من در صدد بودم كه راهى را براى دستگيرى تو بيابم . كميل گفت : دندانهاى نيش خود را بر من مگردان و بر سر من آنچه دارى خراب مكن . سوگند به خدا كه از عمر من باقى نمانده است مگر به قدر غبار قليلى كه به زودى سپرى گردد ، فاقض ما أنت قاض ، فإنّ الموعد للّه ، و بعد القتل الحساب ، و لقد خبّرنى أمير المؤمنين عليه السّلام إنّك قاتلى « پس اينك هر چه مىخواهى بكن و هر تصميمى دارى بگير ، زيرا موعد براى خداست و بعد از كشتن حساب است و امير المؤمنين عليه السّلام به من خبر داده است كه تو قاتل من هستى » .
حجّاج گفت : الحجّة عليك إذن « در اين صورت حجّت بر عليه تو قائم شده است » . كميل گفت : ذاك إذا كان القضاء إليك « آن امر تقدير الهى در اين شرط و صورتى است كه به دست تو تحقّق مىپذيرد و از راه اراده و حكم تو نافذ مىشود » .
حجّاج گفت : آرى ، و تو از كسانى بودى كه در كشتن عثمان بن عفّان دست داشتى . گردن او را بزنيد ، و گردن او را زدند .
مفيد گويد : اين خبرى است كه عامّه از ثقات خود نقل كردهاند و خاصّه هم در نقل با عامّه مشاركت نمودهاند . و مضمون آن از باب آن چيزى است كه ما در معجزات و براهين و بيّنات ذكر كردهايم « 1 » .
هامش
و ص 342 از « شرح نهج البلاغهء » ابن ابى الحديد .
( 1 ) - « ارشاد » طبع سنگى ، ص 181 .