تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
و أيضا شيخ مفيد گويد : و از همين قبيل است آنچه اصحاب سير - سيره‌نويسان - از طرق مختلف روايت كرده‌اند كه : روزى حجّاج بن يوسف ثقفى گفت : من دوست دارم كه به مردى از اصحاب ابو تراب دست يابم و با ريختن خون او به خدا تقرّب جويم . به او گفتند : ما كسى را سراغ نداريم كه از قنبر غلام او ، همنشينىاش با أبو تراب بيشتر بوده باشد . حجّاج در طلب او فرستاد و او را به حضور حجّاج آوردند . حجّاج گفت : تو قنبر هستى ؟ گفت : آرى . گفت : تو أبو همدان هستى ؟ گفت : آرى . گفت : تو غلام علىّ بن ابي طالب هستى ؟ گفت : خداوند مولاى من است و امير المؤمنين على ولى نعمت من است . حجّاج گفت : از دين على برائت و بيزارى بجوى . گفت : اگر من از دين او برائت بجويم تو مرا دلالت مىكنى بر دين غير او كه از او أفضل باشد ؟ حجّاج گفت : من كشندهء تو هستم ، حالا هر نوع كشته شدن را كه نزد تو محبوب‌تر است ، اختيار كن . قنبر گفت : من اين اختيار را به تو مىدهم . حجّاج گفت : چرا ؟ قنبر گفت : به جهت آنكه تو به همان گونه كه مرا بكشى ، خودت نيز به همان گونه كشته مىشوى و تحقيقا امير المؤمنين عليه السّلام به من خبر داده است كه مردن من به صورت ذبح است ، ( سر بريدن از روى ظلم بدون حقّ ) . حجّاج امر نمود تا او را ذبح كردند . شيخ مفيد گويد : اين خبر همچنين از اخبارى است كه از امير المؤمنين عليه السّلام در علم غيب با سند صحيح آمده است و در باب معجزهء قاهره و دليل روشن و علمى كه خداوند به آن حجج خود از پيامبران و رسولانش و اصفيائش عليهم السّلام اختصاص داده است به ظهور پيوسته است و اين هم مانند اخبارى است كه گذشت « 1 » . ابن أبى الحديد ، از محمد بن موسى عنزى ، روايت كرده است كه او گفت :
هامش
( 1 ) - « ارشاد » طبع سنگى ، ص 181 و ص 182 .