از آنچه صاحبت به تو گفته است براى تو نمىيابيم ، زيرا تو اگر باقى بمانى پيوسته براى ما بدى را مىجوئى ! دو دست و دو پاى او را ببريد . چون بريدند ، رشيد سخن مىگفت و گفتار بر زبان داشت . زياد گفت : اصلبوه خنقا فى عنقه « او را به دار بزنيد به طورى كه در اثر ريسمان دار خفه شود » .
رشيد گفت : از آن چيزهائى كه مولايم به من گفته است يك چيز باقى مانده است و من نديدم كه آن را شما انجام داده باشيد . زياد گفت : اقطعوا لسانه « زبانش را ببريد » .
چون زبان وى را بيرون كشيدند تا ببرند ، گفت : يكدم به من مهلت دهيد تا فقط يك كلمه بگويم . به او مهلت دادند . رشيد گفت : سوگند به خدا كه اين كار شما تصديق خبر امير المؤمنين است كه به من خبر داده است كه زبان مرا هم مىبرند . در اين حال زبانش را بريدند و با گردن به دار آويختند « 1 » .
و همچنين ابن أبى الحديد ، از ابراهيم ثقفى در كتاب « غارات » ، از احمد بن حسن ميثمى روايت كرده است كه او گفت : ميثم تمّار غلام آزادشدهء علىّ بن ابي طالب عليه السّلام بود . وى غلامى بود از زنى از بنى أسد كه على عليه السّلام او را از او خريد و آزاد كرد و به او گفت : اسمت چيست ؟ گفت : سالم ، امير المؤمنين عليه السّلام به او گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به من خبر داده است كه آن اسمى را كه پدرت در عجم براى تو
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغه » طبع دار الاحياء ، ج 2 ، ص 294 و نيز اين روايت را شيخ مفيد در « ارشاد » طبع سنگى ، ص 180 با همين سند ذكر كرده است و در پايان آن گفته است : مؤالف و مخالف از مردم مورد وثوق خود از اين راويان اين حديث را ذكر كردهاند و امر اين قضيه در نزد جميع مشهور است . و اين نيز از جمله معجزات و اخبار از غيوب امير المؤمنين عليه السّلام محسوب مىشود و ايضا مجلسى در « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 594 از « شرح نهج البلاغهء » ابن أبى الحديد روايت نموده است .