تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
وارد كربلا شديم كاسه‌اى از تربت كربلا برداشت و بو كرد و گفت : واها لك أيّتها التّربة فليحشرنّ منك قوم يدخلون الجنّة به غير حساب . و از اين علم غيبى كه نشان داد ؟ زنش جرداء گفت : دعنا منك أيّها الرّجل ، فإنّ أمير المؤمنين لم يقل إلّا حقّا « اى مرد دست از سر ما بردار ، امير المؤمنين عليه السّلام غير از حقّ چيزى را نمىگويد » . سمير مىگويد : چون عبيد الله بن زياد لشگرى را به سوى حسين عليه السّلام فرستاد ، من هم در زمرهء آن بودم . وقتى كه به حسين عليه السّلام و اصحاب او رسيدم ، محلّ پائين آمدنمان را در آنجا كه با على آمده بوديم ، شناختم و آن زمينى كه على از آنجا خاك را برداشت دانستم و گفتار او را در نظر داشتم . در اين صورت اين حركت و سفر من بر من ناپسند آمد . بر اسبم سوار شدم و آمدم تا در حضور حسين عليه السّلام ايستادم و بر وى سلام كردم و آن مطالبى را كه از پدرش در اين منزل شنيده بودم براى او بازگو كردم . حسين عليه السّلام گفت : أمعنا أم علينا ؟ « اينك تو براى كمك ما آمده‌اى و يا براى جنگ با ما » ؟ گفتم : اى پسر رسول خدا نه براى كمك هستم و نه براى جنگ ، زيرا من فرزندانم و عيالم را پشت سر گذاشته‌ام و از ابن زياد بر آنها مىترسم . حضرت امام حسين عليه السّلام فرمود : فتولّ هربا حتّى لا ترى مقتلنا ، فو الّذى نفس الحسين بيده لا يرى اليوم مقتلنا أحد ثمّ لا يعيننا إلّا دخل النّار « پس بنابر اين پشت كن و بگريز تا اينكه جريان كشته شدن ما را نبينى ، زيرا قسم به آن كه جان حسين در دست اوست در امروز كيفيت كشته شدن ما را كسى نمىبيند كه ما را يارى و نصرت نكند مگر آنكه داخل در آتش مىشود » . هرثمه مىگويد : من روى بر زمين كرده با شتاب هر چه بيشترى ، فرار را اختيار كردم تا كشتار آنها بر من پنهان شد « 1 » . و راوندى در « خرايج » روايت كرده است از حضرت باقر عليه السّلام از پدرش كه
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » ج 9 ، ص 591 و ص 592 و اين خبر را در كتاب « صفّين » طبع دوم ، قاهره شرح عبد السلام محمد هارون در ص 140 و ص 141 بتمامه روايت كرده است .