تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
خونهاى آنهاست . اين بگفت و به سوى ساباط رهسپار شد » . و نيز ابن أبى الحديد در « شرح نهج البلاغه » از نصر بن مزاحم در كتاب « صفّين » با سند خود از هرثمة بن سليم آورده است كه او گفت : ما با لشكر و همراهى على در جنگ صفّين حاضر بوديم . چون به كربلا رسيديم ، با او نماز جماعت را بجاى آورديم . چون سلام نماز را داد از خاك آنجا مقدارى را برداشت و بوئيد و گفت : واها لك يا تربة ، ليحشرنّ منك قوم يدخلون الجنّة به غير حساب « 1 » « به به ، اى شگفتا بر تو خاكى كه از تو قومى محشور مىشوند كه بدون حساب داخل بهشت مىگردند » . چون هرثمه از جنگش به سوى زنش جرداء دختر سمير بازگشت - و جرداء از شيعيان على عليه السّلام بود - داستان كربلا را در ضمن مطالبى كه براى او مىگفت ، شرح داده و گفت : آيا تو از صديق خودت أبو الحسن تعجب نمىكنى ؟ كه چون ما
هامش
« صفّين » آورديم در كتاب « صفّين » طبع دوّم قاهره با شرح عبد السلام محمّد هارون در ص 141 و ص 142 موجود است . و در « شرح نهج البلاغه » طبع مصر ، دار الاحياء ، ج 3 ، ص 169 تا ص 171 از نصر بن مزاحم آمده است . ( 1 ) - سيد ابن طاوس در « ملاحم و فتن » طبع نجف ، ص 92 و ص 93 از كتاب « فتن » سليلى ؟ ؟ ؟ از عطاء بن سائب از ميمون ، از شيبان روايت كرده است كه او گفت : ما با على ؟ ؟ ؟ برمىگشتيم تا در كربلا فرود آمديم و على عليه السّلام بر روى قاطر خود ؟ ؟ ؟ قاطر پياده شد و مشتى خاك از زير سم قاطر برگرفت و آن را بوئيد و پس از آن بوسيد و سپس آن را بر روى دو چشم خود گذارد و گريست و گفت : و أىّ حبيب يقتل فى هذا الموضع ، كأنّى أنظر الى ثقل من آل رسول الله قد أناخوا بهذا الوادى ، فخرجتم اليهم فقتلتموهم . ويل لكم منهم ، و ويل لهم منكم ، ما أعلم شهداء أفضل منهم الّا شهداء خلقهم مع محمد صلّى اللّه عليه و آله ببدر . ثمّ قال : ايتونى برجل حمار أو فكّ حمار . و بعد از آن تعريف و تمجيد بليغ ، گفت : اينك يك پاى الاغى و يا فكّ الاغى را بياوريد . شيبان مىگويد : من پاى حمارى را براى او آوردم و او آن پا را در موضع سم قاطر خود بر روى زمين كوفت . چون حسين عليه السّلام را شهيد كردند من آمدم و آن پاى حمار را از محلّ خون حسين بيرون كشيدم و اصحاب او همگى در اطراف او افتاده بودند .