مدتى مديد از اين جريان سپرى شد تا بعد از رحلت حضرت ، در ايّام معاويه ، زياد بن أبيه كه از طرف معاويه والى كوفه شد ، دست و پاى جويريه را قطع كرد و سپس او را بر جذع ابن مكعبر به دار آويخت . و چون اين جذع ( تنهء درخت خرما ) طويل و بلند بود و محلّ آويختگى جويريه در قسمت پائين اين جذع بود فلهذا حضرت تعبير كردند كه در پائين جذع به دار آويزان ميگردى « 1 » .
ابن شهرآشوب از أبو حفص عمر بن محمّد زيّات در ضمن خبرى روايت كرده است كه : امير المؤمنين عليه السّلام به مسيّب بن نجيّه گفتند : يأتيكم راكب الدّغيلة يشدّ حقوها بوضينها ، لم يقض تفثا من حجّ و لا عمرة فيقتلوه . يريد الحسين عليه السّلام « 2 » « مردى فريب خورده به سوى شما مىآيد و در راه با كمال عجله و سرعت مىآيد ، در حالى كه او هنوز حجّش را و عمرهاش را به انجام نرسانيده است ، او را مىكشند . مراد حسين عليه السّلام است » .
مجلسى در شرح اين عبارت گفته است : دغيله يعنى دغل و مكر و فساد ، يعنى سوار بر مركب فريب خوردن از آن قوم مىشود و به جهت وعدههايى كه از روى مكر و فريب به او دادهاند مىآيد . و محتمل است كه تصحيف رعيلة باشد يعنى مقدارى از اسبان كم . و وضين كمربندى است كه بافته شده است و با آن جهاز شتر را به شتر مىبندند مثل حزام كه با آن زين اسب را بر اسب مىبندند . و شدّ حقوها كنايه از اهتمام در سير و به عجله آمدن است . و عدم قضاء تفث اشاره است به آنكه حسين عليه السّلام نتوانست حجّش را تمام كند ، بلكه محلّ شد و در روز ترويه از مكّه بيرون آمد « 3 » .
هامش
( 1 ) - « ارشاد » طبع سنگى ، ص 178 .
( 2 ) - « مناقب » ج 1 ، ص 427 و « بحار الانوار » از « مناقب » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 585 .
( 3 ) - مجلسى در « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 585 و طبع حروفى ، ج 41 ، ص 314 اين روايت را از « مناقب » نقل كرده است .