ننمودم . و به دنبال اين ، اظهار ندامت و حسرت مىكرد « 1 » .
[ اخبار آن حضرت از شهداى كربلا ]
و همچنين شيخ مفيد در « ارشاد » ، از عثمان بن قيس عامرى ، از جابر بن حرّ ، از جويرية بن مسهر عبدى « 2 » روايت نموده است كه او گفت : در هنگامى كه ما با امير المؤمنين عليه السّلام متوجّه صفّين شديم و به طفوف كربلا رسيديم ، امير المؤمنين عليه السّلام در ناحيهاى از لشكرگاه ايستاد و سپس نظرى به سمت راست و چپ نمود و اشگهايش فرو ريخت ، و پس از آن گفت : هذا و الله مناخ ركابهم و موضع منيّتهم « به خدا سوگند ، اينجاست محلّ به زمين آمدن شتران ايشان و موضع مرگ ايشان » .
به آن حضرت گفتند : اى امير المؤمنين اينجا كجاست ؟ حضرت فرمود : هذا كربلا ، يقتل فيه قوم يدخلون الجنّة به غير حساب « اينجا كربلاست ، و در اينجا جماعتى كشته مىشوند كه بدون حساب در بهشت داخل مىشوند » .
اين را بگفت و به حركت افتاد ، و مردم معنى و تفسير كلامش را نفهميدند تا داستان حسين بن على و اصحابش در كربلا پيش آمد . در آن وقت آنان كه كلامش را شنيده بودند مصداق آنچه را كه خبر داده بود ، دانستند . و اين هم علم غيب ظاهر و خبر به واقعه قبل از وقوعش مىباشد ، و اين معجزهء ظاهر و علم باهرى است بر حسب آنچه ذكر كرديم « 3 » .
جويرية بن مسهر عبدى ، از اصحاب عظيم الشأن و جليل القدر امير المؤمنين
هامش
( 1 ) - « ارشاد » ص 183 ، و « مناقب » ج 1 ، ص 427 و در « بحار الانوار » ج 9 ، ص 585 از « مناقب » روايت كرده است .
( 2 ) - در « تنقيح المقال » در ترجمهء جويريه او را پسر مسهر بر وزن محسن ضبط كرده است .
( 3 ) - « ارشاد » طبع سنگى ، ص 183 ، و در « مناقب » ابن شهرآشوب ، طبع سنگى ، ج 1 ، ص 428 مختصر اين روايت را آورده است و نيز در « بحار الانوار » ج 9 ، ص 586 و أيضا در ص 578 روايت كرده است .