تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
دست اوست تو را هم مقهورا مىبرند به نزد مرد سركش و متجاوز و سخت‌دل حرامزاده و زنازاده ، و او دست و پاى تو را مىبرد و قطع مىكند ، و پس از آن در زير تنهء درخت خرماى مرد كافرى به دار آويخته مىشوى » .
هامش
مسهر عبدى مرد صالحى بود و صديق امير المؤمنين عليه السّلام بود و آن حضرت وى را دوست داشت . روزى امير المؤمنين عليه السّلام مىرفت ، نظرش در راه به جويريه افتاد و گفت : يا جويرية ، ألحق بى فانّى اذا رأيتك هويتك « اى جويريه ، بيا به نزد من و خودت را به من برسان ، زيرا كه من هر وقت تو را مىبينم هواى مجالست با تو در من پيدا مىشود » . و اسماعيل بن ابان ، از صباح ، از مسلم ، از حبّهء عرنى روايت كرده است كه او گفت : ما روزى با على عليه السّلام راه مىرفتيم حضرت برگشت و ديد جويريه از مسافت دورى به همراه او مىآيد ، حضرت او را ندا كرد : يا جويرية ، ألحق بى لا أبا لك أ لا تعلم أنّى أهواك و أحبّك ؟ « اى جويريه ، خودت را به من برسان ، پدرت بميرد مگر نمىدانى كه من تو را دوست دارم و هواى تو را در سر دارم » ؟ جويريه دويد تا به حضرت رسيد ، حضرت به او گفت : اى جويريه ، من مطالبى را براى تو بيان مىكنم آنها را در خاطرت حفظ كن . از اين به بعد جويريه با حضرت سرّا با هم سخن مىگفتند و از ما جدا شدند . جويريه گفت : اى امير المؤمنين من مردى هستم فراموشكار . حضرت فرمود : من گفتارم را براى تو تكرار مىكنم تا آن را حفظ كنى . حضرت با او سخنانى پنهان گفتند و آخرين سخنى كه با او گفت و ما شنيديم اين بود كه : يا جويرية ، أحبب حبيبنا ما أحبّنا فاذا أبغضنا فأبغضه . و أبغض بغضنا ما أبغضنا فاذا أحبّنا فأحببه « اى جويريه ، دوست بدار دوست ما را تا وقتى كه ما را دوست دارد ، و اگر بغض ما در او پيدا شد و ديگر ما را دشمن داشت تو هم او را دشمن بدار و دشمن بدار كسى كه بغض ما را در دل دارد تا زمانى كه بغض ما را دارد ، و چون ما را دوست داشت و دشمنى او از بين رفت تو هم او را دوست بدار » . از شدت نزديكى و خصوصيّتى كه جويريه با حضرت داشت در اين گفتار پنهانى ، بعضى از كسانى كه دربارهء على عليه السّلام در امر ولايت او شك داشتند گفتند : على گويا دارد او را وصى خود قرار مىدهد همانطور كه خودش ادعا دارد من وصى رسول خدا هستم . و از شدت خصوصيتى كه جويريه با او داشت روزى على خوابيده بود و در نزد او جمعى از اصحابش بودند ، جويريه ندا در داد : أيّها النائم استيقظ « اى مرد خواب رفته بيدار شو » و سپس تمام مطالبى را كه ما در متن از رد و بدل خضاب لحيه از خون سر ، و دست و پا قطع شدن و به دار آويختن آورديم ، به عين همان عبارات آورده است . ( شرح نهج البلاغه ، طبع دار الاحياء ، ج 2 ، ص 290 و ص 291 ) .