تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
فريبندهء دنيا ، چنان چشم و گوش و دل ايشان را كور و كر نمود كه تمام خطبه‌ها و اخبار به غيب‌ها و مجاهدات آن امام متّقين و سرور اوّلين و آخرين امير المؤمنين عليه السّلام را به خاك نسيان سپردند . آرى ، حبّ الشّىء يعمى و يصمّ : كسى كه محبّت به چيزى دارد ، چشم او از ديدن غير آن و گوش او از شنيدن غير آن كور و كر مىشود و ديگر جز مطلوب و منظور خود چيزى را ادراك نمىكند و روى قلب و ديدهء بصيرت خود را به دست خود ، پرده مىافكند و خود را در درون تيره و تاريك آن بيغولهء شيطان و محبس جنّ و هواى نفس امّاره زندانى مىكند . حبيب بن جمار شايد در آن وقتى كه در نزد امير المؤمنين عليه السّلام آمد ، راست مىگفت و از شيعيان او بود و در وجدان و احساس مركز عاطفه و كانون ادراك و تعقّل خود نمىيافت روزى را كه پرچم يزيد و عمر بن سعد را بر دوش بكشد . ولى چنان پروردگار حكيم مردم را در بوتهء آزمايش مىنهد ، تا بواطن ظهور كند و ادراكات مختفيه و پنهان درون سويداى دل كه بر خود انسان هم چه بسا پنهان است ظاهر گردد ، بهشتى به بهشت و جهنّمى به سوى جهنّم روانه شود . براء بن عازب يكى از اصحاب رسول خداست و از حاميان و طرفداران امير المؤمنين عليه السّلام و هنگام شهادت حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام هم زنده بود ولى كمك نكرد و او را يارى ننمود و تا آخر عمر حسرت مىخورد ولى حسرت چه سودى دارد ؟ در موقع و محلّ خود مؤمن بايد بصير باشد و فرصت را از دست ندهد . شيخ مفيد و ابن شهرآشوب از اسمعيل بن صبيح ، از يحيى بن مسافر عابدى ، از اسمعيل بن زياد روايت كرده‌اند كه : على عليه السّلام روزى به براء بن عازب گفت : يا براء ، يقتل ابنى الحسين و أنت حىّ لا تنصره « اى براء ، پسرم حسين كشته مىشود و تو با آنكه زنده هستى او را نصرت نمىنمائى » . چون حسين عليه السّلام كشته شد ، براء بن عازب مىگفت : سوگند به خدا امير المؤمنين علىّ بن أبي طالب راست گفت . حسين كشته شد و من او را يارى