تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
و اين خبر نيز خبر مستفيضى است كه اهل علم و روات احاديث و آثار ، آن را ذكر كرده‌اند و منكر نشمرده‌اند . و اين خبر در اهل كوفه انتشار دارد ، همه آن را مىدانند و در جماعت آنها مشهود است به طورى كه دو نفر از اهل آنجا اين خبر را رد نكرده و منكر نمىشمارند . و اين هم از معجزاتى است كه ما ذكر كرده‌ايم « 1 » . اين روايت را به همين مضمون ابن شهرآشوب در « مناقب » از أبو الفرج اصفهانى در « أخبار الحسن » « 2 » و مجلسى در « بحار الانوار » از أعمش و ابن محبوب ، از ثمالى و سبيعى ، همگى از سويد بن غفله ، و همچنين از ابو الفرج اصفهانى در « أخبار الحسن » روايت كرده‌اند « 3 » .

[ اخبار آن حضرت از حبيب بن جمار در جنگ با حسين ( ع ) ]

و مجلسى در « بحار الانوار » از « اختصاص » شيخ مفيد ، و « بصائر الدرجات » صفّار ، به مضمون ديگرى نيز روايت نموده است : او از اين دو عالم جليل ، از عبد الله بن محمّد ، از ابن محبوب ، از أبو حمزه ، از سويد بن غفله روايت كرده است كه او گفت : من در محضر أمير المؤمنين عليه السّلام بودم كه مردى آمد و گفت : يا أمير المؤمنين من به حضور تو از وادى القرى آمده‌ام و خالد بن عرفطه مرد . امير المؤمنين عليه السّلام گفت : او نمرده است . آن مرد سخن خود را اعاده كرد . امير المؤمنين عليه السّلام گفت : او نمرده است و سوگند به آن كه جان من به دست اوست او نمىميرد . آن مرد براى بار سوم مطلب خود را اعاده نمود . و حضرت همان پاسخ را دادند . آن مرد گفت : سبحان الله ! من به تو خبر دادم كه او مرد و تو مىگوئى نمرده است ؟ امير المؤمنين عليه السّلام گفت : قسم به آن كه جان من در دست اوست او نمىميرد تا لشكر ضلالت را قيادت و رياست كند و رايت و پرچم آن لشكر را حبيب بن
هامش
( 1 ) - « ارشاد » مفيد ، ص 182 . ( 2 ) - « مناقب » طبع سنگى ، ج 1 ، ص 427 . ( 3 ) - « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 585 . أقول : و سيد ابن طاوس در « ملاحم و فتن » طبع نجف ، مطبعهء حيدريه ، ص 92 ذكر نموده است .