آبشخوارى نيست .
6 - مگر دو فرسنگ دور تر ، و كيست كه در اينجا براى ما آب بياورد در حالى كه زمين را قطعات رمل دراز ، و طولانى و كج و معوج ( در اثر وزش باد در بيابانها ) فرا گرفته است و اينجا زمين قفر و خشك است ؟
7 - امير المؤمنين عليه السّلام در اين حال عنان اسبان را برگردانيد به سوى زمين نرم مملوّ از رملى كه پاهاى شتران در آن فرو مىرود و پنهان مىشود و در آنجا يك صخره و سنگ نرم مانند نقرهء روان ظاهر شد و درخشيد .
8 - فرمود : اين سنگ را برگردانيد ، اگر توانستيد برگردانيد آب مىآشاميد و سيراب مىگرديد و اگر آن را برنگردانيد شما سيراب نمىشويد .
9 - همگى با هم مجتمع شده و دست به دست هم داده و در قلع و كندن آن صخره همكارى كردند ، و ليكن آن سنگ به مانند قاطر شموس و سركش كه تا به حال كسى سوار او نشده است و از سوارى منع و فرار مىكند از تسليم شدن و نرم شدن در برابر آن لشگريان و پهلوانان دلاور و زورمند ، خوددارى كرد و ممانعت نمود .
10 - اين داستان به طول انجاميد ، تا جائى كه آن صخره همه را عاجز كرد ، در اين حال امير المؤمنين عليه السّلام خم شد و پائين آمد و دست با قدرت خود را كه پهلوانان و زورمندان براى مغالبه و مظاهره و مقاهره مىخواستند بر آن غالب آيند و نمىشدند و مغلوب مىشدند ، به سوى آن سنگ برد و آن سنگ را برداشت و پرتاب نمود .
11 - تو گوئى كه يك توپ بازى است در دست جوان قوى پنجهاى كه بازوهاى او پيچيده و بهم برآمده و ذراع او درشت و محكم شده است و آن توپ را در بازيگاه پرتاب مىكند .
12 - پس همه را از زير آن سنگ آب داد ، آب پياپى و روان ، آب شيرينى كه از لذيذترين و شيرينترين چيزها لذيذتر بود و در حلق به آسانى فرو مىرود .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 129
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٢٩