تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
از اشگهايش محاسنش تر شد و گفت : الحمد للّه الّذى لم أكن عنده منسيّا . الحمد للّه الّذى كنت فى كتبه مذكورا « حمد اختصاص به خداوند دارد ، آن كه من در نزد او فراموش شده نبوده‌ام . حمد اختصاص به خدا دارد ، آن كه من در كتاب‌هاى او ياد آورده شده بودم » . آنگاه امير المؤمنين عليه السّلام مردم را فرا خواند و به آنها گفت : بشنويد آنچه را كه اين برادر مسلمانتان مىگويد . همگى سخنان وى را شنيدند و حمد و سپاسشان براى خدا زياد شد و شكرشان بر اين نعمتى كه خداوند آنها را بدان نعمت بخشيده است از معرفتشان به حقّ امير المؤمنين عليه السّلام افزون گشت . و پس از آن به حركت آمدند و راهب هم در برابر حضرت در جملهء اصحاب او بود تا به اهل شام رسيدند و راهب از جمله كسانى بود كه در ركاب حضرت به درجهء رفيعهء شهادت نائل شد . امير المؤمنين عليه السّلام خود متولّى نماز و دفن وى شدند و بسيار براى او استغفار و طلب رحمت مىنمودند و از اين به بعد هرگاه ذكر او مىشد مىفرمود : ذاك مولاى « اوست كسى كه من ولايت او را دارم و بنابراين بين من و بين او هيچ حجاب و فاصله‌اى نيست مگر از ماهويّت و انّيّت ذات من و ذات او « 1 » » . شيخ مفيد اين خبر را تا اينجا به عين عباراتى كه ما ترجمهء آن را آورديم ، ذكر كرده است و پس از آن مىگويد : در اين خبر چند نوع از معجزه است : يكى علم غيب ، و دوّم قدرت و قوّه‌اى كه حضرت با آن عادت را پاره كرد و شكافت يعنى
هامش
( 1 ) - « ارشاد » ص 184 تا ص 186 . و مختصر اين داستان را ابن ابى الحديد در « شرح نهج البلاغه » از طبع افست بيروت دار المعرفة در ج 1 ، ص 288 و ص 289 از كتاب « صفّين » نصر بن مزاحم از عبد العزيز بن سباع ، از حبيب بن ابى ثابت ، از سعيد تيمى معروف به عقيصاء روايت كرده است ، و مجلسى در « بحار الانوار » از شرح ابن ابى الحديد عين اين خبر را ذكر كرده است ، ( بحار ، طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 594 ) و نباطى بياضى عاملى در « الصراط المستقيم الى مستحقّى التقديم » ج 2 ، ص 37 اين قضيه را ذكر كرده است و گويد : اين داستان به قدرى در شهرت در شهرها و زمانها معروف است كه ما را از ذكر سند آن مستغنى مىدارد ، زيرا همهء بندگان آن را تلقّى به قبول كرده‌اند .