چون امير المؤمنين عليه السّلام از كوفه براى صفّين راه بيابان را انتخاب كردند ، نه راه آب را كه در كنار شط فرات است فلهذا اين عطش براى لشگريان در بيابان پيدا شد ، و از طرفى چون راه كوفه به شام بايد از زمين كربلا عبور كند فلهذا اين قضيّهء راهب و صخره و چشمهء آب در اينجا اتفاق افتاد ، و سيّد حميرى هم بر اين اساس مىگويد :
1 - « و حقّا و تحقيقا امير المؤمنين در بين مسيرش در شبانگاهى بعد از زمان عشاء ، با موكب خود از سواره نظام و پياده نظام از كربلا گذشت .
2 - تا آمد به نزد راهب تارك دنيا در ديرش ، كه پايههاى آن را در زمين خشك و بدون گياه بنا كرده بود .
3 - به سوى راهب مىآمد ، به طورى كه به هيچ كس كه به عمران و آبادانى مشغول باشد برخورد نكرد غير از وحوش بيابان و غير از پيرمرد راهب كه موى سرش ريخته و سپيدى مو از صورتش بالا آمده بود .
4 - امير المؤمنين عليه السّلام در نزديكى راهب آمد و او را صدا زد . و راهب سپيد مو هم از بالاى دير همچون باز شكارى كه از مكان مرتفع در كمين باشد و بر روى قطعه سنگ عظيمى كه از كوه جدا شده نشسته باشد در حال ايستادگى و قيام بدون اينكه خود را خم كند بر آن حضرت مشرف شد ، و صداى حضرت اين بود كه :
5 - آيا در نزديكى اين دير و خانهاى كه در آن سكونت گزيدهاى آبى پيدا مىشود كه بدان دسترسى باشد ؟ راهب گفت : اصلا در اينجا محلّ شرب و
هامش
سيد مرتضى علم الهدى شرحى بر آن نوشته و در سنهء 1313 در مصر طبع شده است و همچنين آن را حافظ نسّابه اشرف بن الأغر معروف به تاج العلى حسينى متوفّى در 610 شرح نموده است ، انتهى . و نيز علّامه سيد محسن امين عاملى در كتاب « أعيان الشيعة » طبع اول سنهء 1358 ، ج 2 ص 222 تا ص 236 تمام اين قصيده را آورده و شرح خود را در تعليقهء آن ذكر كرده است و آخرين بيت آن اين است : يمحو و يثبت ما يشاء و عنده - علم الكتاب و علم ما لم يكتب . و ابياتى كه ما در اينجا آورديم در ص 90 تا ص 92 از ديوان اوست .