تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
بواطن امور مطّلع است و الّا فلا . و چون او در پاسخ خودش گفت : من نمىدانم معلوم مىشود مدّعى كاذب است .

[ اخبار آن حضرت از باقى بودن معاويه پس از ايشان ]

ابن شهرآشوب از عبد الرّزّاق ، از پدرش ، از مينا : غلام عبد الرّحمن بن عوف روايت كرده است كه على عليه السّلام صداى غوغاى شديدى را در ميان لشكر خود شنيد . گفت : اين صداى چيست ؟ به حضرت گفتند : معاويه كشته شده است . حضرت گفتند : كلّا و ربّ الكعبة ، لا يقتل حتّى تجتمع عليه الامّة « أبدا اين‌طور نيست ، سوگند به خداى كعبه كشته نشده است ، تا وقتى كه همهء امّت بر او گرد نيايند نمىميرد » . گفتند : اى امير المؤمنين در اين صورت پس چرا ما با او مىجنگيم ؟ حضرت گفتند : ألتمس العذر بينى و بين الله « 1 » ! « من براى اتمام حجّت و يافتن عذر در ميان خودم و خدا جنگ مىكنم » . و نيز ابن شهرآشوب از نضر بن شميل ، از عوف ، از مروان أصفر روايت كرده است كه او گفت : در وقتى كه علىّ عليه السّلام در كوفه بود ، يك مرد سوار از شام آمد و خبر مرگ معاويه را آورد . وى را به حضور على آوردند . امير المؤمنين عليه السّلام به او گفتند : تو خودت مرگ او را شاهد بودى ؟ گفت : آرى و من هم خاك بر روى او ريختم . حضرت گفتند : إنّه كاذب « اين مرد دروغگوست » . گفتند : يا امير المؤمنين ، از كجا مىدانى كه دروغگو باشد ؟ حضرت گفتند : معاويه نمىميرد تا وقتى كه در سلطنت خود ، فلان كار و فلان كار را بكند . گفتند : پس چرا با او جنگ مىكنى ؟ حضرت فرمودند : للحجّة « 1 » « براى اتمام حجّت » . و نيز ابن شهرآشوب از راغب اصفهانى در « محاضرات » آورده است كه
هامش
( 1 ) - « مناقب » طبع سنگى ، ج 1 ، ص 418 و ص 419 و حديث دوم را در « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 583 از « مناقب » و از كتاب « خرايج و جرائح » آورده است .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 112 | السيد محمد حسين الطهراني