نموديم و به سوى تو بازگشت مىكنيم و تمام بازگشتها به سوى توست » .
حجّاج بن يوسف از جانب عبد الملك بن مروان والى كوفه شد و با شمشير برّانش همه را كشت و خشك و تر را سوزاند . تعداد افرادى را كه در مدّت ولايتش كه بيست سال طول كشيد كشته است يكصد و بيست هزار نفر بود . و تعداد زندانيان مرد در روز مرگش پنجاه هزار نفر و تعداد زندانيان زن ، سى هزار نفر بودهاند « 1 » .
[ اخبار آن حضرت از ظلم خلفا برايشان ]
و از جمله اخبار غيب حضرت ، خبرى است كه ابن شهرآشوب آورده و مجلسى نيز از او نقل كرده است :
در زمان خلافت عثمان روزى حذيفة بن يمان به امير المؤمنين عليه السّلام گفت : قسم به خدا من گفتار تو را نفهميده بودم و تأويل و واقعيّتش را نمىدانستم تا ديشب ، من به ياد آوردم آنچه را كه در حرّه ( يك فرسخى مدينه ) در حالى كه من در ميانهء روز استراحت كرده و به خواب رفته بودم به من گفتى : كيف أنت يا حذيفة إذا ظلمت العيون العين ؟ « اى حذيفه ، در وقتى كه عينها بر عين ظلم كنند تو در چه حالى هستى » ؟ اين سخن را به من گفتى در وقتى كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله حيات داشت و در ميان ما بود . و من أبدا تأويل و معناى اين كلام را نفهميدم مگر در ديشب كه ديدم عتيق ( أبو بكر ) و پس از او عمر ، بر تو جلو افتادند و اوّل اسم آن دو نفر عين است .
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : يا حذيفة نسيت عبد الرّحمن حيث مال بها إلى عثمان « اى حذيفه ( علاوه بر عينهاى ثلاثه : عتيق ، عمر ، عثمان ) من عبد الرّحمن بن عوف را هم در نظر داشتم ، در وقتى كه در مجلس شورى بر من ستم كرد و ولايت را براى عثمان تعيين كرد » و نام او هم داراى عين است .
و در روايتى اين طور وارد است كه : امير المؤمنين عليه السّلام در اينجا به حذيفه
هامش
( 1 ) - ما مقدار مختصرى از شرح حال حجّاج را در ج 10 ، از « امامشناسى » در درسهاى 136 تا 141 ، در تعليقهء ص 55 و ص 56 ذكر نمودهايم .