تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
« جوانى است كه بر اين شهر شما حكومت مىكند ، و هيچيك از حرمت‌هاى خدائى را دست بردار نيست مگر آنكه پاره كند ، و با شمشير خود گردن اين جوان را مىزند » . گفتند : اى امير المؤمنين مدّت حكومتش چه اندازه است ؟ حضرت گفتند : عشرين إن بلغها « بيست سال ، اگر به اين مقدار برسد » . گفتند : آيا خودش كشته مىشود ، و يا مىميرد ؟ حضرت گفتند : مىميرد به دردى كه در شكم او پيدا مىشود و از زيادى مقدار آنچه از شكمش بيرون مىآيد ، تختش را سوراخ مىكند . اسمعيل بن رجا مىگويد : قسم به خدا با دو چشمم ديدم كه : أعشى باهله را در جملهء اسيرانى كه از لشكر عبد الرّحمن بن محمّد بن أشعث اسير كرده بودند در مقابل حجّاج حاضر نمودند . حجّاج او را توبيخ و تقريع كرد و آن شعرى را كه سروده بود و در آن عبد الرّحمن بن محمّد بن أشعث را تحريض و تحريك بر جنگ كرده بود از وى طلب كرد تا بخواند . و در همان مجلس گردن او را زد « 1 » . حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام در خاتمهء آن خطبهء معروف و عجيبى كه در روز عاشورا ايراد كرده‌اند اشاره به اين غلام ثقفى نموده و بر آن قوم نفرين مىكنند كه ثقيف را بر ايشان مسلّط كن : اللّهمّ احبس عنهم قطر السّماء ، و ابعث عليهم سنين كسنى يوسف ، و سلّط عليهم غلام ثقيف فيسومهم كأسا مصبّرة ، فإنّهم كذّبونا و خذلونا ، و أنت ربّنا ، عليك توكّلنا و إليك أنبنا و إليك المصير « 2 » « بار پروردگارا ، قطرات باران آسمان را بر اين قوم فرو بند ، و همچون قحط و گرسنگى زمان يوسف را بر ايشان مقدّر كن ، و جوان ثقيف را بر آنها بگمار تا آنان را از كاسهء زهر تلخ بچشاند ، چون اينها ما را تكذيب نمودند و مخذول و منكوب كردند ، و تويى پروردگار ما ، ما توكّل بر تو
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 592 و از طبع حروفى ج 41 ، ص 341 و « شرح نهج البلاغه » طبع دار الاحياء ج 2 ، ص 289 . ( 2 ) - « لهوف » ص 88 ، و « نفس المهموم » ص 150 ، و « مقتل خوارزمى » ص 7 ، و « تحف العقول » ص 242 ، و « احتجاج » ج 2 ، ص 25 .